تبليغاتX
دیالوگ

دیالوگ

دیالوگ

امیر     کی بود؟

پونه     مرجانه، داره میاد بالا.

امیر     ا... حالا من چیکار کنم؟ تو که گفتی دیر میاد!

پونه     هول نشو مشکلی نیست. حتماً کلاسش کنسل شده.

امیر     احمق اگه بیاد منو ببینه...؟

پونه     دیگه کاریش نمی‌شه کرد. چیکار می‌کنی؟

امیر     تا اون بیاد بالا من زدم به چاک. کیفمو می‌دی؟

پونه     ولش کن.

امیر     چی‌چی‌رو ولش کنم؟! من نمی‌خوام بیاد منو اینجا ببینه.

پونه     دیگه کار از کار گذشته. هول نشو. فقط یادت باشه تو امیر نیستی، سهیلی! خوب؟!

امیر     سهیل کیه؟

پونه     پسر داییم دیگه... مرجان ندیدتش ولی با تعریفی که من ازش کردم، مرجان خیلی دوست داره باهاش آشنا بشه. الان تو سهیلی، خب؟!

امیر     باشه، باشه. هیس...! انگار پشت دره.

پونه     آره . داره درو باز می‌کنه. ریلکس باش. خب؟

امیر     هیس...!

مرجان سلام.

پونه     سلام.

امیر     سلام. حال شما؟

مرجان ا... ببخشین، شرمنده. من نمی‌دونستم مهمون تو خونه‌ست. چرا نگفتی پونه؟

پونه     آخه نمی‌دونستم. سهیل هم یه‌دفه...

مرجان آها... ایشون آقاسهیل هستن؟

امیر     ببخشین من مزاحمتون شدم...

پونه     مرجان، دوستم.

امیر     خوشبختم.

پونه     سهیل، پسرداییم.

مرجان خوشبختم. خیلی خوش اومدین. پونه‌جان یه‌دقیقه بیا...

پونه     سهیل‌جان از خودت پذیرایی کن الان میام.

امیر     خواهش می‌کنم.

مرجان ببخشید، الان میام خدمتتون.

امیر     شما ببخشید.

مرجان دختر چرا بهم نگفتی؟!

پونه     بعداً بهت می‌گم. چی شد زود اومدی؟

مرجان حال نداشتم برم سر کلاس. لااقل می‌گفتی میوه‌ای چیزی بگیرم.

پونه     خودش گرفته آورده. زیاد سخت نگیر. امیر تعارفی نیست.

مرجان عیب نداره، به‌هرحال مهمونه...

پونه     با امیر این حرفارو ندارم...

مرجان امیر کیه؟

پونه     امیر کیه؟!

مرجان تو گفتی...

پونه     کی؟ من... ها... آخه... همه‌ی فک‌و‌فامیل امیر صداش می‌کنن.

مرجان خیلی‌خب، حالا تو برو پیشش، زشته.

پونه     مگه تو نمی‌آی؟

مرجان یه‌خورده به سرووضعم برسم، میام.

پونه     نمی‌خواد بابا. سرووضعت هیچیش نیست. بیا بریم.

مرجان باشه، حالا تو برو منم میام.

پونه     پس زود بیا. زشته تو نیای.

مرجان نه‌بابا، میام. برو دیگه... درو ببند.

پونه     امیرجان بخور دیگه، تعارف می‌کنی؟

امیر     هیس! سهیل خره!

پونه     مهم نیست، فک‌وفامیل بهت می‌گن امیر!

امیر     آها... ممنون، زیاد خوردم. دستتون درد نکنه.

پونه     این دوست من مرجان یه‌خورده خجالتیه.

امیر     ببخشین دیگه، بدموقع مزاحم شدم.

مرجان بفرمایین توروخدا. خجالتم ندین. بفرمایین خواهش می‌کنم. پونه‌جان چایی داریم؟

پونه     گذاشتم، الان میارم.

مرجان خب آقاسهیل مشتاق دیدار. چه خبرا؟! از پونه‌جان تعریف شمارو زیاد شنیدم.

امیر     پونه به من لطف داره. اتفاقاً منم تعریف شمارو زیاد شنیدم.

مرجان اختیار دارین، ما که تعریفی نداریم.

امیر     شکسته‌نفسی می‌کنین. شما بیشتر از اونی که پونه‌جان گفتن قابل تعریفین!

مرجان شما لطف دارین.

پونه     اوه‌اوم...

مرجان چیزی شد پونه؟

پونه     نه، میوه پرید تو گلوم!

امیر     یه‌خورده چایی بخور پونه‌جان.

مرجان راستی این چایی چی شد؟

پونه     الان میارم.

مرجان می‌خوای بیام؟

پونه     نه‌بابا، میارم. چیزی نیست.

مرجان ...      

امیر     ...      

مرجان ...

امیر     بله...!!!

مرجان جان؟!

امیر     هان...؟

مرجان فکر کردم چیزی گفتین، ببخشین!

امیر     خواهش می‌کنم. شما... خیلی زیبایین!

مرجان بله...؟!

امیر     هیچی... منظورم اینه که...

مرجان شما لطف دارین. چشاتون زیبا می‌بینه!

پونه     اوه‌اوم...

مرجان چی شد پونه‌جان؟

پونه     چیزی نیست.

مرجان بازم چیزی پرید تو گلوت؟

امیر     یه‌کم چایی بخور!

پونه     اتفاقاً چایی پرید تو گلوم!

مرجان آخی...! دختر شیطونیه این پونه! می‌خوای من بیام عزیزم؟

پونه     الان میارم بابا... امیر...

امیر     جانم پونه‌جان؟

پونه     یه‌دقیقه میای آشپزخونه؟

امیر     اومدم... ببخشید مرجان‌خانم. الان میام خدمتتون.

مرجان خواهش می‌کنم.

پونه     این چه وضع حرف زدنه؟

امیر     کدوم چه وضع حرف زدنه؟!

پونه     چرا واسش قر و قمبیل میای؟

امیر     کی واسش قر و قمبیل میاد؟!

پونه     شما خیلی زیبایین...!

امیر     بابا یه‌چیزی پروندم دیگه...

پونه     آها... یه‌چیزی پروندی دیگه...

امیر     الهی بمیرم برات. باز حسادتت گل کرد؟

پونه     حق نداری این‌جوری باهاش حرف بزنی!

امیر     می‌خوای برم بزنم تو سرش؟!

پونه     ا... امیر جدی باش یه‌کم.

مرجان پونه‌جان...

پونه     آوردم عزیزم.

مرجان می‌گم اگه کاری داری به من بگو. آقا سهیل ناسلامتی مهمونه.

امیر     اختیار دارین مرجان‌جان!

پونه     نخیر، از اون کارا نیست عزیزم...! مرجان جان نگو، باشه؟!

امیر     پس چی بگم؟

پونه     همون مرجان خالی بسه! اصلاً با اسم کوچیک صداش نکن!

امیر     یه‌کم آروم. می‌شنوه عزیزم... برا رد‌گم‌کنیه دیگه!

پونه     خیلی‌خب، برو بشین.

امیر     نگران هیچی نباش. دوست دارم. من رفتم. زود بیا.

مرجان بفرمایین.

امیر     توروخدا راحت باشین. شرمنده‌ام نکنبن.

مرجان اختیار دارین، دشمنتون...!

امیر     ...

مرجان ...

امیر     میوه میل کنین.

مرجان ممنون. شما بفرمایین... ببخشید که خونه یه‌خورده به‌هم‌ریخته‌ست. پونه چیزی به من نگفت وگرنه...       

امیر     اختیار دارین. این حرفا چیه؟ خونه دانشجویی این‌جوریه دیگه. ماهم تجربه‌شو داشتیم.

مرجان ببخشین، شما چی خوندین؟

امیر     الکترونیک.

مرجان وای...! من عاشق برق و وسایل برقی و این‌جور چیزام!

امیر     لطف دارین. شما چی خوندین؟

مرجان من دارم مامایی می‌خونم.

امیر     بهترین رشته‌ایه که یه دختر می‌تونه بخونه!

مرجان ولی پونه زیاد دوست نداره.

امیر     ا... راستی؟

مرجان می‌گه این‌جور رشته‌ها دیگه دمده شده. نظر شما چیه...؟ دستت درد نکنه پونه‌جان.

پونه     خواهش می‌کنم. بفرما سهیل‌جان.

مرجان ما بالاخره نفهمیدیم شمارو سهیل صدا کنیم یا امیر؟

امیر     شما هرچی دوست دارین می‌تونین صدام کنین.

پونه     فک‌وفامیل امیر صداش می‌کنن، ولی غریبه‌ها...

مرجان پس با اجازتون منم می‌خوام امیر صداتون کنم!

پونه     اوهــــــــــ...اوم!!!

مرجان چی شد؟ چی پرید تو گلوت؟

پونه     سرفه کردم عزیزم! چیزی نپرید!

مرجان پونه‌خانوم تحویل بگیر. امیر‌جان می‌گه مامایی بهترین رشته‌ایه که یه دختر می‌تونه بخونه.

پونه     بله! امیرجان خیلی چیزا می‌گه، ولی تو نباید زیاد جدی بگیری!

مرجان منظورت چیه؟

امیر     پونه شوخی می‌کنه...

پونه     نه... اتفاقاً خیلی هم جدی‌ام.

مرجان ا... چی شد؟ یهو چت شد...؟ کجا رفتی پونه؟

پونه     من تو این اتاق راحت‌ترم. شما خوش باشین!

مرجان ببخشید امیرجان، من الان میام خدمتتون.

پونه     چرا اومدی اینجا؟

مرجان اتفاقاً من می‌خواستم این سوالو از تو بپرسم. دیوونه شدی؟

پونه     نه، نخواستم مزاحمتون بشم.

مرجان احمق اون پسرداییته. زشته این رفتار... پاشو بیا اون‌ور.

پونه     من اینجا راحتم.

مرجان خر نشو، گفتم پاشو بیا. نذار فکرای دیگه‌ای بکنه.

پونه     غلط می‌کنه فکرای دیگه‌ای بکنه.

مرجان هیس...! صداتو می‌شنوه دختر.

پونه     بشنوه!

مرجان اگه تو نیای، منم نمی‌رم.

پونه     مگه نمی‌خواستی باهاش آشنا بشی؟

مرجان مهمون توئه عزیزم، من چرا پیشش بشینم؟

پونه     مطمئنی مهمون منه؟

مرجان دیوونه، اولاً پسرداییته، ثانیاً مهمونمونه...

پونه     ها... پس مهمون تو هم هست؟!

مرجان خیلی‌خب، مهمون منم هست. حالا میای پیش مهمونمون بشینیم؟ این‌جوری زشته به‌خدا... صدای چی بود؟

پونه     فکر کنم امیر رفت دستشویی.

مرجان خیلی‌خب، بیا بریم بشینیم اونجا.

پونه     گیر دادی ها... باشه، بریم.

مرجان ...

پونه     ...      

مرجان ...

پونه     ...

مرجان چقدر طول کشید دستشوییش.

پونه     نکنه در قفل شده... صبر کن بینم...

مرجان زشته، بیا این‌ور... در نزن بابا زشته!

پونه     امیر... امیر... چرا جواب نمی‌دی...؟ بفرما مرجان‌جان! امیرجان گذاشتن رفتن!

پایان

علی پوریان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:58  توسط علی پوریان  | 

 

مهدي آرمان‌گرا         ببينم، چي مي‌نويسي؟ از صبح تا حالا هي مي‌نويسي، هي خط مي‌زني...

مهدي بي‌چاره          ديالوگ مي‌نويسم. واسه‌ي وبلاگ.

مهدي آرمان‌گرا         تشريف بيارين دوستان، آقا ديالوگ مي‌نويسن!

مهدي سياسي        هه! حتماً درباره‌ي زني كه به شوهرش خيانت مي‌كند، يا بالعكس! جماعت كبك‌صفت...!

مهدي قانع               بالاخره بايد يه‌چيزي نوشت ديگه. مي‌خواين بگين خيانت موضوع بي‌اهميتيه؟

مهدي آرمان‌گرا         نخير، موضوع بي‌اهميتي نيست. اما تا كي؟ چقدر؟ پس عصيان هنرمند چي‌ مي‌شه؟ هنر بدون عصيان يعني ننگ!

مهدي شهوت‌ران       كوتاه بيا برادر. اتفاقاً به عقيده‌ي بنده تم خيانت خيلي هم خوبه. اصولاً خانوما خيلي سريع جذب اين‌جور نوشته‌ها مي‌شن! ضمناً علاقمند مي‌شن با نويسنده‌هاشون هم آشنا بشن!

مهدي سياسي        همينه ديگه! اهالي قدرت براي پيشبرد منافعشون به شماها نياز دارن. سرمايه‌داري هميشه پرولتاريارو درگير حيواني‌ترين نيازهاش مي‌كنه تا به منافع امپرياليستي خودش دست پيدا كنه!

مهدي بي‌چاره          آقايون، توروخدا يه‌جوري حرف بزنين كه منم سر دربيارم.

مهدي آرمان‌گرا         مسأله مسأله‌ي تعهده. واقعاً وظيفه‌ي تو به‌عنوان يه هنرمند چيه؟ تو بايد نيازهاي اجتماع‌رو فرياد بزني.

مهدي شهوت‌ران       حرف منم همينه. اولين نياز بشر نياز جنسيه!

مهدي قانع               خدارو شكر كه كوچه پس‌كوچه‌هاي اين مملكت پر از برطرف‌كننده‌هاي نياز جنسيه!

مهدي بي‌چاره          نه بابا، اينطورام نيست كه شما مي‌گين...

مهدي سياسي        اتفاقاً من با ايشون موافقم. چه مخدّري بهتر از اين؟ قدرت حاكمه، توده‌رو با اين‌جور چيزا مشغول مي‌كنه تا با خيال راحت به مقاصد پليدش برسه.

مهدي آرمان‌گرا         و اين هنرمنده كه بايد جامعه‌رو بيدار كنه. كي‌ بايد جلوي اون نونواي فرصت‌طلب كه نون‌رو سه‌برابر قيمت مي‌فروشه قد علم كنه؟

مهدي بي‌چاره          من چه مي‌دونم؟

مهدي آرمان‌گرا         تو بايد مردم رو تهييج كني كه اون نونوا‌رو بگيرن بندازن تو تنور.

مهدي قانع               اون‌وقت همون نونِ سه‌برابر قيمت هم گير كسي نمياد.

مهدي شهوت‌ران       و همه از گرسنگي مي‌ميرن. فكرشو بكن، گرسنگي!

مهدي سياسي        بالاخره هر حركت انقلابي قربانياني هم داره. عده‌اي فدا مي‌شن تا خلق به رستگاري برسه!

مهدي بي‌چاره          ولي من دلم نمي‌خواد جزو اون قربانيان باشم. من زندگي‌مو دوست دارم.

مهدي آرمان‌گرا         مرگ بهتر از اين زندگي ننگينه!

مهدي قانع               بالاخره زنده بودن هم خودش موهبتيه، بد مي‌گم؟

مهدي شهوت‌ران       درسته، مگه منِ نوعي چقدر فرصت زندگي دارم؟ تا هستم بايد لذت ببرم.

مهدي سياسي        براي همينه كه هميشه سايه‌ي سياه تفكر هژمونيك روي سر ملت باقي مي‌مونه!

مهدي بي‌چاره          ببينيد، ديگه داريد زيادي شلوغش مي‌كنيد. طبق يه سنت قراردادي، امروز نوبت منه كه توي وبلاگ يه ديالوگ كوتاه بنويسم. اين چه ربطي به عصيان و لذت و توده و اين‌جور چيزا داره آخه؟

مهدي آرمان‌گرا         يعني وظيفه‌ي تو همينه؟ كه دو هفته يه‌بار يه ديالوگ احمقانه‌ي روشنفكري توي اون وبلاگ درپيتت بنويسي و تموم؟ بعدشم چهارتا آدم از خودت منفعل‌تر بيان بنويسن: "وبلاگ خوبي داري، به منم سر بزن". اينه رسالت تو؟

مهدي بي‌چاره          هوي... به خودم هرچي مي‌خواي بگو، اما حق نداري به مخاطبين من توهين كني.

مهدي آرمان‌گرا         افراد بخندن! مخاطبين! بد نيست يه نگاهي به تعداد نظرات پست قبليت بندازي ببيني چندتان...

مهدي قانع               بالاخره اول كاره. نبايد توقع زيادي داشت.

مهدي شهوت‌ران       ضمن اينكه بايد توجه كرد چند‌تاشون دخترن...!

مهدي سياسي        اين وبلاگا هم يكي ديگه از حربه‌هاي قدرت حاكمه‌ست براي...

مهدي بي‌چاره          اَه... حالم به‌هم خورد. اگه گذاشتين اين ديالوگ كوفتي‌رو بنويسم... آخه بابا قدرت حاكمه به من چه؟ من كارم اينه كه بنويسم، همين.

مهدي آرمان‌گرا         همين؟ همين؟! چطور مي‌توني اين حرف‌رو بزني درحالي‌كه هم‌وطن تو توي شمال كشور گاز نداره و داره از سرما مي‌لرزه؟ مگه همين ديروز نبود كه اون دوستت... اسمش چي بود؟

مهدي بي‌چاره          اسمال...

مهدي آرمان‌گرا         بله... همين آقاي اسمال زنگ زد و گفت كه حتي نون براي خوردن ندارن؟ چطور مي‌توني بي‌تفاوت باشي؟

مهدي بي‌چاره          آخه من چه كاري از دستم برمياد؟

مهدي سياسي        تنوير افكار عمومي! تو بايد با نوشته‌هات ملت‌رو آگاه كني كه اين اتفاقات پيامد سياست‌هاي غلط دولت و قوه‌ي حاكمه‌ست و يكي از نشونه‌هاي تحريم‌هاي اقتصادي دنيا عليه ماست.

مهدي بي‌چاره          بابا جون، من نويسنده‌ام، نه ناطق سياسي.

مهدي قانع               ضمناً زبان سرخ، سر سبز مي‌دهد بر باد!

مهدي سياسي        سر و جانم فداي وطن!

مهدي بي‌چاره          آخه بي‌انصافا، من مي‌خواستم دو كلمه چيز بنويسم. واسه من ميتينگ راه انداختين؟

مهدي شهوت‌ران       اين كارا همش يه‌جور خودنماييه براي جذب جنس مادينه. اصلاً يه پاي همه‌ي جنگ‌هاي بشر زن بوده آقا!

مهدي سياسي        اينم از اون نظريات مزخرف راننده تاكسياست!

مهدي آرمان‌گرا         تو منو نااميد مي‌كني. پس فرق تو با يه لبو‌فروش چيه؟

مهدي بي‌چاره          اون لبو مي‌فروشه، من كلمه!

مهدي قانع               هركسي را بهر كاري ساختند!

مهدي آرمان‌گرا         احمقانه‌ست، رقّت‌آوره!

مهدي سياسي        يه همچين نويسنده‌اي‌رو بايد فرستاد سيبري!

مهدي بي‌چاره          ولم كنيد! مخمو خورديد! سرم رفت!

مهدي شهوت‌ران       پاشو يه زنگ به دوست‌دخترت بزن...!

مهدي بي‌چاره          نمي‌خوام، دست از سرم بردار. اصلاً نمي‌نويسم. آ... بفرماييد.

مهدي آرمان‌گرا         نويسنده‌اي كه قلم زمين بذاره، يعني مرده!

مهدي سياسي        نويسنده‌اي كه سوي قلمش مشخص نباشه، همون بهتر كه بميره.

مهدي قانع               هرچي خدا بخواد همون مي‌شه!

مهدي شهوت‌ران       آخرشم سرطان پروستات مي‌گيري مي‌ميري بدبخت!

مهدي بي‌چاره          اصلاً اين هفته ديالوگ بي‌ديالوگ!

پايان

مهدي شفيعي زرگر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 23:55  توسط مهدی شفیعی زرگر  | 

 

مجيد   مي‌شه انقدر سر‌و‌صدا نكني؟ سرم رفت.

مهسا  ...

مجيد   يه‌كم آروم.

مهسا  ...

مجيد   خانوم محترم، مخم تركيد. مي‌شه يه‌كم...

مهسا  نخير، نمي‌شه. انقدر هم سر من داد نكش. دارم وسايلمو جمع مي‌كنم.

مجيد   وسايل كوفتيت‌رو نمي‌توني آروم‌تر جمع كني؟

مهسا  نه! نمي‌تونم . همينه كه هست. اين روز آخري مي‌خوام هركاري دلم خواست بكنم.

مجيد تا زماني كه تو خونه‌ي مني نمي‌توني هركاري دلت خواست بكني.

مهسا  آره. برا همينه كه ديگه نمي‌خوام تو خونه‌ي تو باشم.

مجيد   ولي اينجا خونه‌ي تو هم هست احمق! حاليت شد؟

مهسا  ...

مجيد   با توام!

مهسا...

مجيد   مگه كري؟

مهسا  ...

مجيد   يه‌چيزي بگو الاغ! با توام، نمي‌شنوي؟ تو اون اتاق چه غلطي مي‌كني...؟ مهسا با توام. درو باز كن.

مهسا  چيه؟ چته؟ دارم چمدونم‌رو مي‌بندم. دارم وسايلمو جمع مي‌كنم كه گورمو گم كنم. مگه همينو نمي‌خواستي؟ مگه قرار نيست بريم...

مجيد   خوب چرا، ولي يه‌كم آروم‌تر چمدونت‌رو ببند. نمي‌توني؟ اصلاً چرا مي‌بنديش؟ تا زماني كه تو خونه‌ي مني نمي‌توني وسايلت‌رو اينجوري... آخه واسه چي وسايلت‌رو جمع مي‌كني؟ تو فكر كردي طلاق به اين راحتياس؟! كه تو يه روز همه‌چي تموم بشه و تورو به خير و مارو به سلامت...؟ نخير خانوم كلي كاغذبازي داره.

مهسا  ...

مجيد   حامد و شيمارو نديدي مگه؟ يه‌ساله در‌به‌در دادگاه خانوادن كه طلاق بگيرن.

مهسا  اونا صدسال ديگه هم نمي‌تونن جدا بشن چون هنوز ترديد دارن.

مجيد   خوب منم واسه همين مي‌گم. بذار اول بريم دادگاه شرايط طلاق‌رو بپرسيم. ببينيم چي‌كار بايد يكنيم؟ شرايط‌شو داريم، نداريم... اصلاً چند روز طول مي‌كشه؟

مهسا  خب باشه من كه مشكلي ندارم. من فقط مي‌خوام وسايلمم بردارم كه دوباره‌كاري نشه برام.

مجيد   صبر كن ببينم يعني تو مي‌ري كه كلاً رفته باشي و تموم؟!

مهسا  آره، خونه‌ي تو ديگه نمي‌خوام بيام.

مجيد   خونه‌ي من؟

مهسا  بله، خونه‌ي تو، همين‌جا.

مجيد   اينجا خونه‌ي تو هم هست.

مهسا  واي...! دوباره شروع نكن مجيد. الان وقت اين حرفا نيست.

مجيد   اتفاقاً همين الان وقت اين حرفاست!

مهسا  اينجا خونه‌ي من نيست. اگرم بود تا امروز بود. بعد از دادگاه من و تو ديگه همديگه‌رو نمي‌شناسيم.

مجيد   بعداز دادگاه نه، بعد از طلاق رسمي!

مهسا  خب چه فرقي مي‌كنه؟

مجيد   خيلي فرق مي‌كنه، تا زماني كه رسماً طلاق نگرفتيم زن و شوهريم. منم انقدر بي‌غيرت نيستم كه بذارم زنم بره خونه‌ي اين و اون بمونه.

مهسا  من ديگه نمي‌تونم به اين وضعيت ادامه بدم.

مجيد   فكر كردي من مي‌تونم؟

مهسا  پس چرا انقدر لفتش مي‌دي؟

مجيد   من لفتش مي‌دم يا تو؟ دفعه‌ي يپش كي بود گفت حال ندارم، بذار باشه واسه هفته‌ي بعد؟

مهسا  هفته‌ي قبل از اون چي؟ بابا مامانت اومدن، گفتي امروزو بي‌خيال شو، نمي‌خوام اينا بفهمن كه مي‌خوايم جدا شيم. يادت رفته؟

مجيد   نه، يادم نرفته، الانم مي‌گم. تا قبل از طلاق رسمي نمي‌خوام كسي بفهمه. زندگي خودمه، دوست دارم خودم براش تصميم بگيرم.

مهسا  خواهشاً زودتر تصميم بگير تا وقت دادگاه نگذشته.

مجيد   من رو حرفم هستم، ديگه نمي‌تونم تحملت كنم.

مهسا  منم همين‌طور، ديگه به اينجام رسيده.

مجيد   اينجوريه؟ باشه! پس چرا وايسادي؟ چرا آماده نمي‌شي؟

مهسا  دارم همين كارو مي‌كنم. تو آماده‌اي؟

مجيد   من سه‌سوت آماده مي‌شم.

مهسا  ...

مجيد   ...

مهسا  مانتوي منو نديدي؟

مجيد   چي؟

مهسا  مانتوي بلند منو نديدي؟

مجيد   مي‌خواي چيكار؟

مهسا  مانتورو چيكار مي‌كنن معمولاً؟!

مجيد   منظورم اينه كه مي‌خواي بپوشي يا بذاريش تو چمدون؟

مهسا  چه فرقي به حال تو داره؟

مجيد   ...

مهسا  نكنه باز...

مجيد   نه به‌خدا! زياد نسوخته! مي‌شه پوشيدش... فقط يه‌كم...

مهسا  من چيكار كنم از دستت؟ مي‌دوني تا حالا چندتا مانتو سوزوندي؟!

مجيد   چيكار كنم؟ اطو خرابه...

مهسا  اِ...؟ اطو فقط برا لباساي من خرابه؟

مجيد   حالا مي‌گي چيكار كنم؟ اتفاقيه كه افتاده. يه مانتوي ديگه بپوش.

مهسا  همه‌ي مانتوهام كوتاهه، گير مي‌دن.

مجيد   كي گير مي‌ده؟ غلط مي‌كنه!

مهسا  برو بابا، اونا لات‌تر از تواَن!

مجيد   مي‌خواي ايندفعه هم مانتورو بهانه كني و نياي دادگاه؟!

مهسا  عمراً! مگه از جونم سير شدم؟! شده لخت هم مي‌رم تا ديگه ريخت نحس تورو نبينم. برو اونور مي‌خوام لباس عوض كنم.

مجيد   عوض كن، چيكار به كار من داري؟!

مهسا  نمي‌خوام نگام كني!

مجيد   تحفه! پنج‌سال نيگات كردم بسمه! بجنب تا دير نشده.

مهسا  ...

مجيد   ...

مهسا  ببين كيه زنگ مي‌زنه.

مجيد   بازم مهمون دعوت كردي؟

مهسا  شايد تو دعوت كردي و ما خبر نداريم!

مجيد   آيفون‌رو بر نمي‌دارم. از پنجره نيگا كن ببين كيه.

مهسا  ...

مجيد   ...

مهسا  حامده. بازكن بياد تو.

مجيد   حامد؟ چيكار داره؟!

مهسا  ...

مجيد   ...

حامد   سلام.

مهسا  سلام.         

مجيد   بيا تو. خوبي حامد؟ اين چه ريختيه واسه خودت درست كردي؟

مهسا  چي شده؟

حامد   مهساجان يه‌ذره تايد مي‌دي دستامو بشورم؟

مهسا  الان ميارم.

مجيد   سر و وضعت چرا اينجوريه؟

حامد   سگ تو اين زندگي! داشتيم مي‌رفتيم دادگاه، ماشين شيما تو راه پنچر شد. زاپاسو درآوردم، اونم پنچر بود! بردم پنچريشو گرفتم. ايندفعه هركاري كرديم ماشين روشن نشد. بايد بره تعميرگاه.

مهسا  بگير حامدجان. ماشين خودت كجاست؟

حامد   دستت درد نكنه. قرار بود هركي با ماشين خودش بياد.

مجيد   حالا چيكار مي‌كني؟

حامد   دستامو مي‌شورم مي‌رم. شيما پايين منتظره. بايد برگرديم خونه.

مجيد   دادگاه نمي‌رين؟

حامد   نه ديگه نمي‌رسيم. وقت دادگاه گذشت.

مهسا  گذشت؟!

مجيد   مگه ساعت چنده؟

حامد   امروز پنج‌شنبه‌ست.

مجيد   اي داد بيداد راست مي‌گه.

مهسا  حالا چرا شيما نمي‌آد بالا؟

مجيد   راست مي‌گه. بهش يگو بياد. حالا مي‌رين ديگه، چه عجله‌ايه؟

حامد   آخه...

مهسا  آخه نداره. برو برش‌دار بيار ناهار دور هم باشيم.

حامد   مثل اينكه شمام داشتين مي‌رفتين جايي، مزاحم نباشيم يه‌وقت؟

مهسا  ها؟

مجيد   چي؟

مهسا  نه بابا...

مجيد   مي‌خواستيم ناهار بريم بيرون. حالا كه شمام هستين، يه چيزي درست مي‌كنيم همين‌جا مي‌خوريم ديگه.

حامد   باشه. هرطور شما بگين. برم بيارمش.

مجيد   منتظريم.

مهسا  ...

مجيد   ...

مهسا  اين دفعه هم اينجوري دررفتي مجيدخان!

مجيد   روتو برم! من دررفتم يا تو؟

مهسا  خيلي‌خب، بسه. حالا چي بخوريم؟

مجيد   كوفته‌!

پايان

علي پوريان 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 23:21  توسط علی پوریان  | 

 

اينك اما اوست

خفته‌ي خوابي نه بيداريش در دنبال

و خزه‌ها و گياه هرز

غنچه‌ي جمجمه‌اش را

به سرانگشتان اطمينان

مي‌شكوفانند...

لوركا

 

به مناسبت رهايي خَرعَربده‌كشانِ اين سرزمينِ غريب، از سكوت پرهياهوي «اكبر رادي»، ديالوگ به‌مدت يك هفته سكوت خواهد كرد.    

علي پوريان ـ مهدي شفيعي زرگر   

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 2:7  توسط مهدی شفیعی زرگر  |