تبليغاتX
دیالوگ

دیالوگ

دیالوگ

 

جواد    آق‌فری، بیا آقایی کن و شب عیدی یه کمکی بهم بکن.

فری    ...

جواد    نوکرتم، نذار دست‌ خالی برم پیش زن‌ و‌ بچه‌م... همین‌جاست آق‌فری... بفرمایین... آق‌فری بفرما اون بالا، اونجا جا هست... غلام یه خوانسار نمدار واسه آق‌فری بیار... آق‌فری نم‌دار باشه؟

فری    ...

جواد    زود باش غلام.

غلام    بیشین، آوردم.

جواد    آق‌فری می‌دونم که دارم زر زیادی میزنم، ولی باور کن تو این دوهفته همش این‌ور و اون‌ور پی مشتری بودم. قبلاً مشتری خودش می‌اومد، ولی نمی‌دونم چی شده که دیگه خبری ازشون نیست. انگار بگیر‌و‌ببند زیاد شده، جون آق‌فری. نه اینکه بترسما، خدا شاهده نه، ولی خب خودتون می‌دونین تا تقّی به توقّی می‌شه مشتری‌ها می‌پرن می‌رن یه جای دیگه. خلاصه می‌خوام بگم به جان عزیزت تو این دو هفته بیکار ننشستم هیچ، بیشتر از قبل سگ‌دو زدم. ولی چیکار کنم؟ کساده دیگه. بازار همه کساده، نه فقط من. ساقیای دیگه هم اینجورین، فقط اِسی‌ فشنگ و مراد‌ خٌرخٌر تونستن چند بست بفروشن. بقیه بچه‌ها مثل منن. حتّی هوشنگ‌ لُغٌز هم دشت نکرده.

غلام    خوانسار نمدار...

جواد    دستت درست غلام‌جان، بذار همین‌جا... بفرما آق‌فری... قلیونای غلام حرف نداره. من زیاد میام اینجا، آخه اینجا چندتا مشتری دارم. تو این دوهفته از اونا هم خبری نشده. پرس‌و‌جو کردم، بعضیا می‌گن ترک کردن. بعضیا می‌گن از اینجا رفتن. بعضیا هم می‌گن ساقیشونو عوض کردن. به‌درک عوض کنن... می‌گم، آق‌فری موافقین یه‌خورده قیمت‌هامونو بیاریم پایین؟

فری    ...

جواد    شوخی کردم. نه، مشکل از قیمت نی... نمی‌دونم، انگار همه مشتریام ترک کردن، خدا کنه اینجوری بشه، بخیل نیستیم که. ولی خب، بالاخره مام زن‌و‌بچه داریم،اوس کریم قربونش برم باید یه نظری هم به ما بکنه یا نه؟ به‌خدا شرمنده زن‌وبچه‌مم آق‌فری. پسر کوچیکه پیله کرده لباس‌ و‌ کفش نو می‌خواد. بچه‌س دیگه، چیکارش کنم؟ دختر بزرگه هم که چندماهه مریضه، هفته‌ی پیش وقت دکتر داشت. ننه‌ش ازم پول خواست که ببرتش دکتر، نداشتم. می‌خواست بره از داشش بگیره، غیرتی شدم انداختم زیر مشت‌ و ‌لگد... آغلام سر قلیونو عوض کن... آق‌فری چطوره قلیوناش؟

فری    ...

جواد    می‌گم آق‌فری شما آقایی کن ده‌یک این چندبستو پیش‌پیش بده یه خورده از شرمندگی زن‌ و ‌بچه‌م دربیام، قول می‌دم از زیر سنگ هم که شده مشتری پیدا کنم‌ و تا قبل عید آبشون کنم. تورو‌خدا روی منو زمین ننداز. نوکرتم آق‌فری. خب، چی می‌گی؟ آق‌فری قبوله؟

فری    ...

جواد    نه قربونت قلیونی نیستم، همین سیگارش هم واسه هفت‌پشتمون بسه...اق‌فری به جون پسرم قول می‌دم تا قبل تحویل سال آبشون کنم. قبوله؟

فری    ...

جواد    اصلاً می‌خوای بیا یه چیزی گرویی بردار، اگه فروختم برمی‌گردونی، اگر هم نفروختم بردار به‌جای پولی که بهم می‌دی. قبول؟

فری    ...

جواد    تلویزیون رنگیمو بذارم پیشت؟

غلام    خوانسار نمدار...

جواد    دستت درد نکنه.

غلام    اق‌جواد کم‌پیدایی...؟

جواد    ما که همیشه پلاسیم اینجا.

غلام    یکی دو هفته‌س خبری ازت نیست، نکنه پاتوقتو عوض کردی و ما خبر نداریم؟

جواد    قلیونتو دادی؟ برو دیگه...

غلام    عیدی ما یادت نره.

جواد    عوضی کی یادم رفته که این دفعه‌ی دومم باشه؟ خل‌مشنگ...! آق‌فری من با اجازه‌ت می‌رم پی مشتری، کاری نداری؟

فری    ...

جواد    تا قبل تحویل سال نامردم اگه آبشون نکنم. حالا، داشته‌باش آق‌فری، داشته‌باش!

 

پایان

علی پوریان

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 16:9  توسط علی پوریان  | 

 

جوان   مي‌تونم اينجا بشينم؟

پير      معلومه كه مي‌توني.

جوان   ممنون.

پير      بابت چي؟

جوان   اجازه داديد پيشتون بشينم.

پير      لازم نيست.

جوان   اختيار دارين، شما لطف كردين منم وظيفمه كه تشكر كنم.

پير      لطف؟

جوان   خب اينهمه نيمكت خالي اينجاست، ولي من درست اومدم روي نيمكت شما نشستم و جاتونو تنگ كردم.

پير      نه اصلاً. شما جاي كسي‌رو تنگ نكردين.

جوان   چرا، قبول كنيد كه جاتونو تنگ كردم. من خلوتتونو به‌هم زدم. اصلاً...اصلاً پا‌مي‌شم مي‌رم اون‌ور تا هم خيال شمارو راحت كنم و هم...

پير      صبر كن. كجا مي‌ري؟

جوان   جاي دوري نمي‌رم. همين روبرو مي‌شينم.

پير      هرجور راحتيد، فقط بدونيد كه مزاحم نيستيد.

جوان   شما لطف داريد. ولي اينجا بهتر مي‌شه ديد.

پير      چي‌رو؟

جوان   شمارو.

پير      ...؟

جوان   مي‌خوام نگاتون كنم. اشكالي نداره؟

پير      نه... ولي چرا؟

جوان   شما دوست نداريد منو نگاه كنيد؟

پير      ...؟!

جوان   خب؟

پير      خب چي؟

جوان   چطورم؟

پير      جوون!

جوان   همين؟!

پير      چرا رفتي اونجا؟

جوان   عجله نكن، ميام پيشت. به‌موقعش...

پير      ديرت نشه.

جوان   ...

پير      چرا مي‌خندي؟

جوان   از روشت خوشم اومد.

پير      ...؟

جوان   مي‌خواي به پشت برگردم؟

پير      چند سالته؟

جوان   اونم مي‌گم، ولي به‌وقتش.

پير      وقتش كيه؟

جوان   ...      

پير      من خنده‌دارم؟       

جوان   خودت نه، شيوه‌ات.

پير      چيم؟

جوان   خوشحالم كه خوشت اومده.

پير      چي داري مي‌گي؟

جوان   مي‌خواي به پشت برگردم؟

پير      براي چي؟ نمي‌دونم، هرجور راحتي.

جوان   هرجور تو راحتي.

پير      من مشكلي ندارم.

جوان   جدي؟ پس براي چي اينجايي؟

پير      منتظرم.

جوان   ...

پير      بازم براي شيوه‌ام داري مي‌خندي؟

جوان   اين ديگه خيلي كليشه شده. منتظرم!

پير      من واقعاً منتظرم.

جوان   آره جون عمه‌ات...

پير      اين چه حرفيه؟

جوان   دو نصفه‌شب منتظري؟ منتظر كي؟ منتظر چي؟ اونم تو اين پارك؟

پير      منتظر پسرمم.

جوان   ...؟

پير      بهم گفتن شبا مياد اينجا.

جوان   كي گفته؟

پير      چند نفر ديدنش.

جوان   دروغ گفتن.

پير      مشخصاتي كه دادن درست بوده.

جوان   مشخصاتش چيه؟

پير      جوونه، مثل تو.

جوان   مارو سياه نكن جون عمه‌ات.

پير      تو چند سالته؟

جوان   جوونم، عين پسرت!

پير      فكر كنم اون الان چهل‌سال‌رو بايد داشته باشه.

جوان   ...

پير      چرا مي‌خندي؟

جوان   من همش بيست‌و‌دوسالمه.

پير      خوب اونم وقتي رفت بيست‌و‌دو‌سالش بود.

جوان   ...

پير      داري عصبيم مي‌كن، نخند.

جوان   ...

پير      گفتم نخند.

جوان   ...

پير      كجا؟

جوان   آدم جالبي هستي، ولي به درد من نمي‌خوري.

پير      كجا مي‌ري؟

جوان   مي‌رم پيش اون آقاهه كه اون گوشه نشسته.

پير      از من خسته شدي؟ وايسا.

جوان   اگه نظرت عوض شد بيا اونجا. دلم مي‌خواد امشب با تو باشم.

پير      نكنه اون پسرمه؟

جوان   نه، اون ايمانه، مشتري ثابتم. باي...

پير      گفتي كي؟

جوان   همون آقاهه.

پير      اسمش...؟ اسمش چي بود؟ آهاي با توام... گفتي اسمش... آهاي جوون... نظرم عوض شد، يه دقيقه بيا...

جوان   داد نزن، اومدم.

پير      مطمئني اسمش آرمانه؟

جوان   آرمان نه، ايمان. پاشو بريم.

پير      كجا؟

جوان   كجا...؟! خب خونه‌ات، تو ماشينت، چه مي‌دونم... هرجا كه خودت راحتي.

پير      نه... اسم پسر من آرمانه... اينو ديگه مطمئنم...

جوان   برو بابا... تو زده به سرت...

پير      اِ... صبر كن... صبر كن... آهاي جوون با توام...

پايان

علي پوريان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 19:53  توسط علی پوریان  | 

 

مرد     ساعت چنده؟

زن      هرجا باشه ديگه پيداش مي‌شه. تو زياد نگران نباش.

مرد     اين‌جوري نمي‌شه. بايد يه  فكر اساسي كرد، وگرنه دستي‌دستي خودشو نابود مي‌كنه.

زن      ...

مرد     ساعت چنده؟

زن      توروخدا اينقد راه نرو. سرم داره گيج مي‌ره.

مرد     همش تقصير منه، نبايد اينقد آزاد مي‌ذاشتمش كه هركاري دلش خواست بكنه.

زن      ...

مرد     ساعت چنده گفتم؟

زن      داد نزن عزيزم. ساعت جلو چشته، نمي‌بيني رو ديوار؟

مرد     اون هنوز خامه، كله‌ش باد داره، فكر مي‌كنه اولين كسيه كه مي‌خواد مردمو نجات بده.

زن      توروخدا بگير بشين. خونه دور سرم مي‌چرخه.

مرد     نمي‌تونم خانوم، نمي‌تونم! نگرانشم...

زن      هرجا باشه الان ديگه بايد پيداش بشه.

مرد     تلفني چيزي از دوستاش نداري؟

زن      از دوستاي جديدش نه.

مرد     به مسعود زنگ زدي؟

زن      از وقتي رفته تو اين گروه، ديگه دوستاي قديمي‌شو ول كرده. مسعود گفت يه ماه مي‌شه كه ازش خبري نداره.

مرد     پووووووف... نمي‌تونم يه‌جا بشينم. ساعت دوازده‌ونيمه خانوم، تا حالا سابقه نداشته اينقد دير كنه.

زن      بگير بشين يه چايي برات بيارم.

مرد     نمي‌خوام خانوم، نمي‌خوام! من پسرمو مي‌خوام، چايي نمي‌خوام! آرمانمو مي‌خوام، چايي برام نمي‌شه آرمان!

زن      توروخدا داد نزن. من بيشتر از اون نگران توام. اين‌جوري خودتو از بين مي‌بري.

مرد     نبايد مي‌ذاشتي بره، نبايد... گول ماشينشونو خوردي، آره؟

زن      تو خودتم موافق بودي، نبودي؟

مرد     من اشتباه كردم خانوم، اشتباه كردم. يه عمره دارم اشتباه مي‌كنم. فكر مي‌كردم كاري‌رو كه خودم نتونستم انجام بدم، اين داره ادامه مي‌ده.

زن      خيلي‌خب حالا. سعي كن يه‌خورده خودتو كنترل كني. من نگران قلبتم به‌خدا.

مرد     چايي داري؟

زن      الان مي‌آرم.

مرد     سيگارمم بيار.

زن      سيگار؟!

مرد     دارم ديوونه مي‌شم... گول ماشينشونو خورديم... آره...

زن      الان مي‌آرم.

مرد     ...

زن      ...

مرد     تو صدايي شنيدي؟

زن      ها؟!

مرد     زنگ ما بود؟

زن      زنگ نزدن.

مرد     چرا زدن، گوش كن... ديدي؟

زن      توروخدا...

مرد     صبر كن الان مي‌آم.

زن      پالتوتو بنداز رو دوشت. مي‌چايي...

مرد     ...

زن      ...

مرد     خبري نبود.

زن      چاييت يخ كرد.

مرد     با چي رفت؟

زن      اومدن دنبالش، خودت كه بودي...

مرد     تا من رسيدم دم در، ماشين حركت كرد.

زن      كي؟

مرد     همين الان. همون ماشين بود.

زن      ...

مرد     آرمانم توش بود.

زن      سيگارتو روشن كنم؟

مرد     انگار ازم خجالت كشيد، پياده نشد.

زن      ...

مرد     داري گريه مي‌كني؟

زن      نه، سرما خوردم، چشام مي‌سوزه.

مرد     فصل گرما تو سرما خوردي؟!

زن      ...

مرد     گريه نكن، من گرممه.

زن      بخاري‌رو كمش كنم؟

مرد     نه، چاييم‌رو فوت كن.

زن      چاييت سرد شده، بخور... بخور عزيزم...

مرد     ...

زن      همه‌شو بخور.

مرد     تهش تلخه، مزه‌ي قرص مي‌ده... آرمان كي‌مياد؟

زن      شايد فردا...

مرد     مطمئني؟

زن      فردام نشد... پس‌فردا...

مرد     پس به‌هرحال مي‌آد.

زن      آره، مي‌آد.

مرد     اگه اومد اين‌دفعه تو برو درو باز كن. آخه بچم از من خجالت مي‌كشه نمي‌آد تو. باشه؟

زن      ياشه، من مي‌رم.

مرد     ساعت چنده؟

زن      وقت خوابه عزيزم.

مرد     خوابم نمي‌آد.

زن      كم‌كم خوابت مي‌گيره.

مرد     اين‌دفعه اگه اومدن آرمانو ببرن، منم سوار ماشينشون مي‌شم. اما... فعلاً... خوابم... مياد...

زن      شب‌به‌خير... شب‌به‌خير، مَرد...

پايان

علي پوريان

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:35  توسط علی پوریان  | 

امیر     کی بود؟

پونه     مرجانه، داره میاد بالا.

امیر     ا... حالا من چیکار کنم؟ تو که گفتی دیر میاد!

پونه     هول نشو مشکلی نیست. حتماً کلاسش کنسل شده.

امیر     احمق اگه بیاد منو ببینه...؟

پونه     دیگه کاریش نمی‌شه کرد. چیکار می‌کنی؟

امیر     تا اون بیاد بالا من زدم به چاک. کیفمو می‌دی؟

پونه     ولش کن.

امیر     چی‌چی‌رو ولش کنم؟! من نمی‌خوام بیاد منو اینجا ببینه.

پونه     دیگه کار از کار گذشته. هول نشو. فقط یادت باشه تو امیر نیستی، سهیلی! خوب؟!

امیر     سهیل کیه؟

پونه     پسر داییم دیگه... مرجان ندیدتش ولی با تعریفی که من ازش کردم، مرجان خیلی دوست داره باهاش آشنا بشه. الان تو سهیلی، خب؟!

امیر     باشه، باشه. هیس...! انگار پشت دره.

پونه     آره . داره درو باز می‌کنه. ریلکس باش. خب؟

امیر     هیس...!

مرجان سلام.

پونه     سلام.

امیر     سلام. حال شما؟

مرجان ا... ببخشین، شرمنده. من نمی‌دونستم مهمون تو خونه‌ست. چرا نگفتی پونه؟

پونه     آخه نمی‌دونستم. سهیل هم یه‌دفه...

مرجان آها... ایشون آقاسهیل هستن؟

امیر     ببخشین من مزاحمتون شدم...

پونه     مرجان، دوستم.

امیر     خوشبختم.

پونه     سهیل، پسرداییم.

مرجان خوشبختم. خیلی خوش اومدین. پونه‌جان یه‌دقیقه بیا...

پونه     سهیل‌جان از خودت پذیرایی کن الان میام.

امیر     خواهش می‌کنم.

مرجان ببخشید، الان میام خدمتتون.

امیر     شما ببخشید.

مرجان دختر چرا بهم نگفتی؟!

پونه     بعداً بهت می‌گم. چی شد زود اومدی؟

مرجان حال نداشتم برم سر کلاس. لااقل می‌گفتی میوه‌ای چیزی بگیرم.

پونه     خودش گرفته آورده. زیاد سخت نگیر. امیر تعارفی نیست.

مرجان عیب نداره، به‌هرحال مهمونه...

پونه     با امیر این حرفارو ندارم...

مرجان امیر کیه؟

پونه     امیر کیه؟!

مرجان تو گفتی...

پونه     کی؟ من... ها... آخه... همه‌ی فک‌و‌فامیل امیر صداش می‌کنن.

مرجان خیلی‌خب، حالا تو برو پیشش، زشته.

پونه     مگه تو نمی‌آی؟

مرجان یه‌خورده به سرووضعم برسم، میام.

پونه     نمی‌خواد بابا. سرووضعت هیچیش نیست. بیا بریم.

مرجان باشه، حالا تو برو منم میام.

پونه     پس زود بیا. زشته تو نیای.

مرجان نه‌بابا، میام. برو دیگه... درو ببند.

پونه     امیرجان بخور دیگه، تعارف می‌کنی؟

امیر     هیس! سهیل خره!

پونه     مهم نیست، فک‌وفامیل بهت می‌گن امیر!

امیر     آها... ممنون، زیاد خوردم. دستتون درد نکنه.

پونه     این دوست من مرجان یه‌خورده خجالتیه.

امیر     ببخشین دیگه، بدموقع مزاحم شدم.

مرجان بفرمایین توروخدا. خجالتم ندین. بفرمایین خواهش می‌کنم. پونه‌جان چایی داریم؟

پونه     گذاشتم، الان میارم.

مرجان خب آقاسهیل مشتاق دیدار. چه خبرا؟! از پونه‌جان تعریف شمارو زیاد شنیدم.

امیر     پونه به من لطف داره. اتفاقاً منم تعریف شمارو زیاد شنیدم.

مرجان اختیار دارین، ما که تعریفی نداریم.

امیر     شکسته‌نفسی می‌کنین. شما بیشتر از اونی که پونه‌جان گفتن قابل تعریفین!

مرجان شما لطف دارین.

پونه     اوه‌اوم...

مرجان چیزی شد پونه؟

پونه     نه، میوه پرید تو گلوم!

امیر     یه‌خورده چایی بخور پونه‌جان.

مرجان راستی این چایی چی شد؟

پونه     الان میارم.

مرجان می‌خوای بیام؟

پونه     نه‌بابا، میارم. چیزی نیست.

مرجان ...      

امیر     ...      

مرجان ...

امیر     بله...!!!

مرجان جان؟!

امیر     هان...؟

مرجان فکر کردم چیزی گفتین، ببخشین!

امیر     خواهش می‌کنم. شما... خیلی زیبایین!

مرجان بله...؟!

امیر     هیچی... منظورم اینه که...

مرجان شما لطف دارین. چشاتون زیبا می‌بینه!

پونه     اوه‌اوم...

مرجان چی شد پونه‌جان؟

پونه     چیزی نیست.

مرجان بازم چیزی پرید تو گلوت؟

امیر     یه‌کم چایی بخور!

پونه     اتفاقاً چایی پرید تو گلوم!

مرجان آخی...! دختر شیطونیه این پونه! می‌خوای من بیام عزیزم؟

پونه     الان میارم بابا... امیر...

امیر     جانم پونه‌جان؟

پونه     یه‌دقیقه میای آشپزخونه؟

امیر     اومدم... ببخشید مرجان‌خانم. الان میام خدمتتون.

مرجان خواهش می‌کنم.

پونه     این چه وضع حرف زدنه؟

امیر     کدوم چه وضع حرف زدنه؟!

پونه     چرا واسش قر و قمبیل میای؟

امیر     کی واسش قر و قمبیل میاد؟!

پونه     شما خیلی زیبایین...!

امیر     بابا یه‌چیزی پروندم دیگه...

پونه     آها... یه‌چیزی پروندی دیگه...

امیر     الهی بمیرم برات. باز حسادتت گل کرد؟

پونه     حق نداری این‌جوری باهاش حرف بزنی!

امیر     می‌خوای برم بزنم تو سرش؟!

پونه     ا... امیر جدی باش یه‌کم.

مرجان پونه‌جان...

پونه     آوردم عزیزم.

مرجان می‌گم اگه کاری داری به من بگو. آقا سهیل ناسلامتی مهمونه.

امیر     اختیار دارین مرجان‌جان!

پونه     نخیر، از اون کارا نیست عزیزم...! مرجان جان نگو، باشه؟!

امیر     پس چی بگم؟

پونه     همون مرجان خالی بسه! اصلاً با اسم کوچیک صداش نکن!

امیر     یه‌کم آروم. می‌شنوه عزیزم... برا رد‌گم‌کنیه دیگه!

پونه     خیلی‌خب، برو بشین.

امیر     نگران هیچی نباش. دوست دارم. من رفتم. زود بیا.

مرجان بفرمایین.

امیر     توروخدا راحت باشین. شرمنده‌ام نکنبن.

مرجان اختیار دارین، دشمنتون...!

امیر     ...

مرجان ...

امیر     میوه میل کنین.

مرجان ممنون. شما بفرمایین... ببخشید که خونه یه‌خورده به‌هم‌ریخته‌ست. پونه چیزی به من نگفت وگرنه...       

امیر     اختیار دارین. این حرفا چیه؟ خونه دانشجویی این‌جوریه دیگه. ماهم تجربه‌شو داشتیم.

مرجان ببخشین، شما چی خوندین؟

امیر     الکترونیک.

مرجان وای...! من عاشق برق و وسایل برقی و این‌جور چیزام!

امیر     لطف دارین. شما چی خوندین؟

مرجان من دارم مامایی می‌خونم.

امیر     بهترین رشته‌ایه که یه دختر می‌تونه بخونه!

مرجان ولی پونه زیاد دوست نداره.

امیر     ا... راستی؟

مرجان می‌گه این‌جور رشته‌ها دیگه دمده شده. نظر شما چیه...؟ دستت درد نکنه پونه‌جان.

پونه     خواهش می‌کنم. بفرما سهیل‌جان.

مرجان ما بالاخره نفهمیدیم شمارو سهیل صدا کنیم یا امیر؟

امیر     شما هرچی دوست دارین می‌تونین صدام کنین.

پونه     فک‌وفامیل امیر صداش می‌کنن، ولی غریبه‌ها...

مرجان پس با اجازتون منم می‌خوام امیر صداتون کنم!

پونه     اوهــــــــــ...اوم!!!

مرجان چی شد؟ چی پرید تو گلوت؟

پونه     سرفه کردم عزیزم! چیزی نپرید!

مرجان پونه‌خانوم تحویل بگیر. امیر‌جان می‌گه مامایی بهترین رشته‌ایه که یه دختر می‌تونه بخونه.

پونه     بله! امیرجان خیلی چیزا می‌گه، ولی تو نباید زیاد جدی بگیری!

مرجان منظورت چیه؟

امیر     پونه شوخی می‌کنه...

پونه     نه... اتفاقاً خیلی هم جدی‌ام.

مرجان ا... چی شد؟ یهو چت شد...؟ کجا رفتی پونه؟

پونه     من تو این اتاق راحت‌ترم. شما خوش باشین!

مرجان ببخشید امیرجان، من الان میام خدمتتون.

پونه     چرا اومدی اینجا؟

مرجان اتفاقاً من می‌خواستم این سوالو از تو بپرسم. دیوونه شدی؟

پونه     نه، نخواستم مزاحمتون بشم.

مرجان احمق اون پسرداییته. زشته این رفتار... پاشو بیا اون‌ور.

پونه     من اینجا راحتم.

مرجان خر نشو، گفتم پاشو بیا. نذار فکرای دیگه‌ای بکنه.

پونه     غلط می‌کنه فکرای دیگه‌ای بکنه.

مرجان هیس...! صداتو می‌شنوه دختر.

پونه     بشنوه!

مرجان اگه تو نیای، منم نمی‌رم.

پونه     مگه نمی‌خواستی باهاش آشنا بشی؟

مرجان مهمون توئه عزیزم، من چرا پیشش بشینم؟

پونه     مطمئنی مهمون منه؟

مرجان دیوونه، اولاً پسرداییته، ثانیاً مهمونمونه...

پونه     ها... پس مهمون تو هم هست؟!

مرجان خیلی‌خب، مهمون منم هست. حالا میای پیش مهمونمون بشینیم؟ این‌جوری زشته به‌خدا... صدای چی بود؟

پونه     فکر کنم امیر رفت دستشویی.

مرجان خیلی‌خب، بیا بریم بشینیم اونجا.

پونه     گیر دادی ها... باشه، بریم.

مرجان ...

پونه     ...      

مرجان ...

پونه     ...

مرجان چقدر طول کشید دستشوییش.

پونه     نکنه در قفل شده... صبر کن بینم...

مرجان زشته، بیا این‌ور... در نزن بابا زشته!

پونه     امیر... امیر... چرا جواب نمی‌دی...؟ بفرما مرجان‌جان! امیرجان گذاشتن رفتن!

پایان

علی پوریان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:58  توسط علی پوریان  | 

 

مجيد   مي‌شه انقدر سر‌و‌صدا نكني؟ سرم رفت.

مهسا  ...

مجيد   يه‌كم آروم.

مهسا  ...

مجيد   خانوم محترم، مخم تركيد. مي‌شه يه‌كم...

مهسا  نخير، نمي‌شه. انقدر هم سر من داد نكش. دارم وسايلمو جمع مي‌كنم.

مجيد   وسايل كوفتيت‌رو نمي‌توني آروم‌تر جمع كني؟

مهسا  نه! نمي‌تونم . همينه كه هست. اين روز آخري مي‌خوام هركاري دلم خواست بكنم.

مجيد تا زماني كه تو خونه‌ي مني نمي‌توني هركاري دلت خواست بكني.

مهسا  آره. برا همينه كه ديگه نمي‌خوام تو خونه‌ي تو باشم.

مجيد   ولي اينجا خونه‌ي تو هم هست احمق! حاليت شد؟

مهسا  ...

مجيد   با توام!

مهسا...

مجيد   مگه كري؟

مهسا  ...

مجيد   يه‌چيزي بگو الاغ! با توام، نمي‌شنوي؟ تو اون اتاق چه غلطي مي‌كني...؟ مهسا با توام. درو باز كن.

مهسا  چيه؟ چته؟ دارم چمدونم‌رو مي‌بندم. دارم وسايلمو جمع مي‌كنم كه گورمو گم كنم. مگه همينو نمي‌خواستي؟ مگه قرار نيست بريم...

مجيد   خوب چرا، ولي يه‌كم آروم‌تر چمدونت‌رو ببند. نمي‌توني؟ اصلاً چرا مي‌بنديش؟ تا زماني كه تو خونه‌ي مني نمي‌توني وسايلت‌رو اينجوري... آخه واسه چي وسايلت‌رو جمع مي‌كني؟ تو فكر كردي طلاق به اين راحتياس؟! كه تو يه روز همه‌چي تموم بشه و تورو به خير و مارو به سلامت...؟ نخير خانوم كلي كاغذبازي داره.

مهسا  ...

مجيد   حامد و شيمارو نديدي مگه؟ يه‌ساله در‌به‌در دادگاه خانوادن كه طلاق بگيرن.

مهسا  اونا صدسال ديگه هم نمي‌تونن جدا بشن چون هنوز ترديد دارن.

مجيد   خوب منم واسه همين مي‌گم. بذار اول بريم دادگاه شرايط طلاق‌رو بپرسيم. ببينيم چي‌كار بايد يكنيم؟ شرايط‌شو داريم، نداريم... اصلاً چند روز طول مي‌كشه؟

مهسا  خب باشه من كه مشكلي ندارم. من فقط مي‌خوام وسايلمم بردارم كه دوباره‌كاري نشه برام.

مجيد   صبر كن ببينم يعني تو مي‌ري كه كلاً رفته باشي و تموم؟!

مهسا  آره، خونه‌ي تو ديگه نمي‌خوام بيام.

مجيد   خونه‌ي من؟

مهسا  بله، خونه‌ي تو، همين‌جا.

مجيد   اينجا خونه‌ي تو هم هست.

مهسا  واي...! دوباره شروع نكن مجيد. الان وقت اين حرفا نيست.

مجيد   اتفاقاً همين الان وقت اين حرفاست!

مهسا  اينجا خونه‌ي من نيست. اگرم بود تا امروز بود. بعد از دادگاه من و تو ديگه همديگه‌رو نمي‌شناسيم.

مجيد   بعداز دادگاه نه، بعد از طلاق رسمي!

مهسا  خب چه فرقي مي‌كنه؟

مجيد   خيلي فرق مي‌كنه، تا زماني كه رسماً طلاق نگرفتيم زن و شوهريم. منم انقدر بي‌غيرت نيستم كه بذارم زنم بره خونه‌ي اين و اون بمونه.

مهسا  من ديگه نمي‌تونم به اين وضعيت ادامه بدم.

مجيد   فكر كردي من مي‌تونم؟

مهسا  پس چرا انقدر لفتش مي‌دي؟

مجيد   من لفتش مي‌دم يا تو؟ دفعه‌ي يپش كي بود گفت حال ندارم، بذار باشه واسه هفته‌ي بعد؟

مهسا  هفته‌ي قبل از اون چي؟ بابا مامانت اومدن، گفتي امروزو بي‌خيال شو، نمي‌خوام اينا بفهمن كه مي‌خوايم جدا شيم. يادت رفته؟

مجيد   نه، يادم نرفته، الانم مي‌گم. تا قبل از طلاق رسمي نمي‌خوام كسي بفهمه. زندگي خودمه، دوست دارم خودم براش تصميم بگيرم.

مهسا  خواهشاً زودتر تصميم بگير تا وقت دادگاه نگذشته.

مجيد   من رو حرفم هستم، ديگه نمي‌تونم تحملت كنم.

مهسا  منم همين‌طور، ديگه به اينجام رسيده.

مجيد   اينجوريه؟ باشه! پس چرا وايسادي؟ چرا آماده نمي‌شي؟

مهسا  دارم همين كارو مي‌كنم. تو آماده‌اي؟

مجيد   من سه‌سوت آماده مي‌شم.

مهسا  ...

مجيد   ...

مهسا  مانتوي منو نديدي؟

مجيد   چي؟

مهسا  مانتوي بلند منو نديدي؟

مجيد   مي‌خواي چيكار؟

مهسا  مانتورو چيكار مي‌كنن معمولاً؟!

مجيد   منظورم اينه كه مي‌خواي بپوشي يا بذاريش تو چمدون؟

مهسا  چه فرقي به حال تو داره؟

مجيد   ...

مهسا  نكنه باز...

مجيد   نه به‌خدا! زياد نسوخته! مي‌شه پوشيدش... فقط يه‌كم...

مهسا  من چيكار كنم از دستت؟ مي‌دوني تا حالا چندتا مانتو سوزوندي؟!

مجيد   چيكار كنم؟ اطو خرابه...

مهسا  اِ...؟ اطو فقط برا لباساي من خرابه؟

مجيد   حالا مي‌گي چيكار كنم؟ اتفاقيه كه افتاده. يه مانتوي ديگه بپوش.

مهسا  همه‌ي مانتوهام كوتاهه، گير مي‌دن.

مجيد   كي گير مي‌ده؟ غلط مي‌كنه!

مهسا  برو بابا، اونا لات‌تر از تواَن!

مجيد   مي‌خواي ايندفعه هم مانتورو بهانه كني و نياي دادگاه؟!

مهسا  عمراً! مگه از جونم سير شدم؟! شده لخت هم مي‌رم تا ديگه ريخت نحس تورو نبينم. برو اونور مي‌خوام لباس عوض كنم.

مجيد   عوض كن، چيكار به كار من داري؟!

مهسا  نمي‌خوام نگام كني!

مجيد   تحفه! پنج‌سال نيگات كردم بسمه! بجنب تا دير نشده.

مهسا  ...

مجيد   ...

مهسا  ببين كيه زنگ مي‌زنه.

مجيد   بازم مهمون دعوت كردي؟

مهسا  شايد تو دعوت كردي و ما خبر نداريم!

مجيد   آيفون‌رو بر نمي‌دارم. از پنجره نيگا كن ببين كيه.

مهسا  ...

مجيد   ...

مهسا  حامده. بازكن بياد تو.

مجيد   حامد؟ چيكار داره؟!

مهسا  ...

مجيد   ...

حامد   سلام.

مهسا  سلام.         

مجيد   بيا تو. خوبي حامد؟ اين چه ريختيه واسه خودت درست كردي؟

مهسا  چي شده؟

حامد   مهساجان يه‌ذره تايد مي‌دي دستامو بشورم؟

مهسا  الان ميارم.

مجيد   سر و وضعت چرا اينجوريه؟

حامد   سگ تو اين زندگي! داشتيم مي‌رفتيم دادگاه، ماشين شيما تو راه پنچر شد. زاپاسو درآوردم، اونم پنچر بود! بردم پنچريشو گرفتم. ايندفعه هركاري كرديم ماشين روشن نشد. بايد بره تعميرگاه.

مهسا  بگير حامدجان. ماشين خودت كجاست؟

حامد   دستت درد نكنه. قرار بود هركي با ماشين خودش بياد.

مجيد   حالا چيكار مي‌كني؟

حامد   دستامو مي‌شورم مي‌رم. شيما پايين منتظره. بايد برگرديم خونه.

مجيد   دادگاه نمي‌رين؟

حامد   نه ديگه نمي‌رسيم. وقت دادگاه گذشت.

مهسا  گذشت؟!

مجيد   مگه ساعت چنده؟

حامد   امروز پنج‌شنبه‌ست.

مجيد   اي داد بيداد راست مي‌گه.

مهسا  حالا چرا شيما نمي‌آد بالا؟

مجيد   راست مي‌گه. بهش يگو بياد. حالا مي‌رين ديگه، چه عجله‌ايه؟

حامد   آخه...

مهسا  آخه نداره. برو برش‌دار بيار ناهار دور هم باشيم.

حامد   مثل اينكه شمام داشتين مي‌رفتين جايي، مزاحم نباشيم يه‌وقت؟

مهسا  ها؟

مجيد   چي؟

مهسا  نه بابا...

مجيد   مي‌خواستيم ناهار بريم بيرون. حالا كه شمام هستين، يه چيزي درست مي‌كنيم همين‌جا مي‌خوريم ديگه.

حامد   باشه. هرطور شما بگين. برم بيارمش.

مجيد   منتظريم.

مهسا  ...

مجيد   ...

مهسا  اين دفعه هم اينجوري دررفتي مجيدخان!

مجيد   روتو برم! من دررفتم يا تو؟

مهسا  خيلي‌خب، بسه. حالا چي بخوريم؟

مجيد   كوفته‌!

پايان

علي پوريان 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 23:21  توسط علی پوریان  | 

فريد     انگار آب شده رفته تو زمين.

نازنين  همه‌جارو گشتي؟

فريد     تا زير اون پل رفتم. دستي نديدم. فقط يه تيكه استخون كهنه زير پل بود، كه معلوم بود مال خيلي‌وقت پيشه.

نازنين  حالا چيكار كنيم؟

فريد     بايد دست‌‌‌رو بي‌خيال شيم.

نازنين  فقط دست‌رو نمي‌گم. كلاً چيكار بايد بكنيم؟

فريد     كاري نمي‌تونيم بكنيم. بايد صبر كنيم يكي بياد دنبالمون.

نازنين  اگه كسي نيومد...؟

فريد     اِ... سر من كو؟!

نازنين  ها؟

فريد     سرم!

نازنين  اِ... همين‌جا بود!

فريد     ...

نازنين  به‌خدا همين‌جا بود. چرا اينجوري نيگام مي‌كني؟

فريد     اينجوري هوامو داري ديگه...!

نازنين  به‌خدا...

فريد     من خر واسه پيدا كردن دست كوفتي سركار عِلّيه همه‌ي درّه‌رو زير پا گذاشتم، ‌اون‌وقت بر‌مي‌گردم مي‌بينم خانوم سر منو به باد دادن.

نازنين  فريد به‌خدا من...

فريد     آره، برو، من هواتو دارم، مواظبتم، نگران نباش... اين بود مواظبتت؟

نازنين  به خدا مواظب بودم. فقط يه لحظه...

فريد    يه لحظه چي؟ ها، يه لحظه چي؟

نازنين  سردم شد، يه لحظه رفتم تو ماشين نشستم.

فريد     اينو بگو! منو فرستادي دنبال نخود سياه كه خودت تو ماشين لم بدي و...

نازنين  دوباره شروع نكن فريد. هرچي مي‌كشم از دست اين...

فريد     بگو، چرا ساكت شدي؟! هرچي مي‌كشي از دست من خر مي‌كشي كه بهت اعتماد كردم. درسته؟

نازنين  تو‌ رو‌ خدا دوباره از سر نگير.

فريد     از روز اول ازدواجمون مي‌دونستم كه فقط تن و بدنت با منه؛ دلت پيش يكي ديگه‌س.

نازنين  وقت گير اوردي؟ بگرد دستمو پيدا كن.

فريد     هروقت سر خودمو پيدا كردم دست تورو هم پيدا مي‌كنم.

نازنين  خيلي نامردي!

فريد     آره، نامردم. نامردم كه تو اين چهارسال زندگي‌مون هيچ‌وقت نگفتم بالاي چشت ابروئه. نامردم كه اجازه دادم هرجور دوست داري زندگي كني، با هر كس‌و‌ناكسي معاشرت كني. نامردم كه حرفايي‌رو كه پشت سرت مي‌زدن نشنيده گرفتم. وقتي دستت رو شد، وقتي معلوم شد با سعيد رابطه داري، نامردي كردم كه جلوي فك‌و‌فاميل دراومدم و گفتم من زنمو دوس دارم، زندگي ما به هيچ‌كس ربطي نداره. آره، من خيلي نامردم.

نازنين  تو نه‌تنها نامردي، بلكه بي‌غيرت هم هستي. تو كه مي‌دونستي من با سعيد رابطه دارم، چرا طلاقم ندادي؟ ها؟ چرا؟

فريد     ...

نازنين  چرا سكوت كردي؟ جواب بده ديگه. تو كه مي‌دونستي دلم يه جاي ديگه‌س، چرا نذاشتي برم پي كارم؟

فريد     ...

نازنين  ها؟ چيه؟ باز كه زل زدي تو چشام!

فريد     ...

نازنين  گفتم اينجوري نيگام نكن! بيزارم از اين نگاهات! چهارسال آزگاره فقط برّ و بر نيگام كردي. هيچ‌وقت نفهميدم ته دلت چيه... آره، راست مي‌گي. من بهت خيانت مي‌كردم. من با سعيد رابطه داشتم. به ‌هواي كوه رفتن مي‌رفتم خونه‌ي سعيد. مي‌دوني چرا؟ چون مي‌خواستم بهت بفهمونم كه دوست ندارم.

فريد     يعني تو سعيدرو واقعا دوست داشتي؟

نازنين  نه، سعيد هم يكي بود مثل تو. تنها فرقش با تو اين بود كه اون دلمو نمي‌خواست، تن‌و‌بدنم راضيش مي‌كرد.

فريد     ...

نازنين  ...

فريد     سردمه.

نازنين  برو تو ماشين.

فريد     ماشين كه درب‌و‌داغون شده...

نازنين  لااقل يه سقف داره كه بشه زيرش پناه گرفت.

فريد     كجا مي‌ري؟

نازنين  مي‌خوام بگردم دنبال سرت.

فريد     ولش كن. سر مي‌‌خوام چيكار؟ تازه دارم يه نفس راحت مي‌كشم.

نازنين  ...

فريد     اگه مي‌خواي بگردي، دنبال دست خودت بگرد. من از خير سرم گذشتم... چرا وايسادي؟ نمي‌ري دنبال دستت؟

نازنين  قبل از تصادف دستم زير سر تو بود. يادته؟

فريد     خب...؟

نازنين  من كاملاً يادمه. تو با آخرين سرعت مي‌رفتي. من ترسيده بودم. دستمو بردم زير سرت و آروم شدم. اين تصوير هيچ‌وقت يادم نمي‌ره.

فريد     خب...؟

نازنين  حالا دست من و سر تو هردو گم شدن.

فريد     ...؟

نازنين  سردت نيست؟

فريد     چرا.

نازنين  بريم تو ماشين؟

فريد     دستت...؟

نازنين  فداي سرت.

فريد     ...

نازنين  ...

فريد     مي‌گم... حالا كه هيچ قيد و بندي نداريم، چرا چپيديم تو اين ماشين درب‌و‌داغون؟

نازنين  تو گفتي سردمه.

فريد     دروغ گفتم.

نازنين  راس مي‌گي؟ منم دروغ گفتم.

فريد     بريم؟

نازنين  كجا؟

فريد     همه‌جا.

نازنين  اينارو چيكار كنيم؟

فريد     به‌ ما‌ چه؟ بالاخره يكي پيدا مي‌شه خاكشون كنه.

نازنين  آخه... اينجا... ته دره... تو فكر مي‌كني كسي بياد...؟

فريد     به درك! ولشون كن. ما كه ديگه نبايد فكر چال كردن خودمون هم باشيم.

نازنين  آخه مي‌ترسم، سگي، گربه‌اي، جونوري...

فريد     ديگه بهتر. اينجوري حداقل مفيد واقع مي‌شيم!

نازنين  راس مي‌گي؟

فريد     بهتر از زير خاك موندن و پوسيدنه كه...

نازنين  يه چيزي بگم ناراحت نمي‌شي؟

فريد     نه.

نازنين  من دروغ گفتم. سرتو دوتا سگ با خودشون بردن.

فريد     ...

نازنين  به‌خدا خيلي تلاش كردم از دستشون بگيرم. ولي نتونستم.

فريد     نوش جونشون. اتفاقاً منم مي‌خوام يه اعترافي بكنم... اون استخون زير پل كهنه نبود. دست تو بود. وقتي رسيدم اونجا چندتا بچه گربه داشتن با ولع مي‌خوردن. خواستم از دستشون بگيرم، ولي وقتي بهشون نزديك شدم دلم به حالشون سوخت. انگار خيلي‌وقت بود چيزي نخورده بودن.

نازنين  بهترين كارو كردي. نوش جونشون...! بريم؟

فريد     كجا؟

نازنين  همه‌جا.

فريد     بدو كه رفتيم.

نازنين  دوسِت دارم فريد.

فريد     من برات مي‌ميرم نازنين. البته اگه بتونم بازم بميرم.

نازنين  بيا از مرگ حرف نزنيم. اُكي؟

فريد     ديگه نگو اُكي. باشه؟

نازنين  اُك... باشه... يوهووووو! پرنده‌ها چه حالي مي‌كردن ما نمي‌دونستيم.

فريد     آره. پست‌فطرتا اين بالا هَمش تو عشق‌و‌حال بود‌ن!

نازنين  اون پايين‌رو مي‌بيني؟

فريد     آره. سگارو مي‌گي؟

نازنين  نيگا! دارن تورو مي‌خورن!

فريد     سراغ تو هم مي‌رن عزيزم. صبر كن... آها... ديدي، ديدي!

هر‌دو   بخوريد جونورا! تن‌ و ‌بدن مارو ببلعيد! نوش جونتون!  

پايان

 علي پوريان

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 19:27  توسط علی پوریان  | 

1

صداي فريد        الو! سلام.

سعيد               سلام.

صداي فريد     خوبي سعيد؟ شرمنده بي‌موقع مزاحم شدم. خواب بودي؟

سعيد            اي... همچين. شما؟

صداي فريد      منم فريد. شرمنده به‌خدا.

سعيد           دشمنت فريدجان، اين حرفا چيه؟ خوبي؟ چي شده؟ اتفاقي

                   افتاده؟

صداي فريد        راستش... نازنين... نازنين...

سعيد               نازنين چشه؟ اتفاقي افتاده؟

صداي فريد        راستش امروز از صبح...

سعيد               از صبح چي؟ قهر كرده؟

نازنين               چي مي‌گه؟

سعيد               هيس!

صداي فريد        ها؟

سعيد               مي‌گم قهر كرده؟

صداي فريد        نه‌ بابا، قهر چيه؟ حالش خوب نيست. مي‌ترسم...

سعيد               چشه مگه؟ الان خونه‌ست؟

صداي فريد        ها...؟ آره... الان... الان كه خوابه. فقط... مي‌ترسم يهويي حالش بد بشه. خواستم بهت بگم اگه... اگه حالش بد شد... مي‌تونم دوباره بهت زنگ بزنم؟

سعيد            معلومه كه مي‌توني عزيزم. مگه تعارف داري با من؟ مي‌خواي الان پاشم بيام پيشت؟

صداي فريد        نه، نه، بگير بخواب. زياد هم چيز مهمي نيست. فعلاً كه خوابه... خب ديگه، سعيدجان بگير بخواب. شرمنده مزاحم شدم.

سعيد            مطمئني نمي‌خواي بيام پيشت؟

صداي فريد        آره، آره... نيازي نيست. ممنون... كاري نداري؟

سعيد            نه، قربونت. باز خداي نكرده اگه مشكلي پيش اومد حتماً بهم خبر بده. اُكي؟

صداي فريد        اُكي، حتماً. بگير بخواب، خداحافظ.

سعيد            خداحافظ عزيزم.

نازنين             خب...؟

سعيد            ديوونه! نمي‌گي صداتو مي‌شنوه؟

نازنين             اولاً آروم حرف زدم. بعدشم اون بيغ‌تر از اين حرفاست... چي مي‌گفت؟

سعيد            تو از كي زدي بيرون؟

نازنين             از صبح زود. چطور؟

سعيد            چي گفتي بهش؟

نازنين             گفتم مي‌رم كوه.

سعيد            كوه؟

نازنين             آره، هرجمعه مي‌رم.

سعيد            ولي هرجمعه اينجا نمي‌آي!

نازنين             بالاخره ديگه...

سعيد            اگه موبايلت زنگ بزنه...؟

نازنين             موبايل خاموشه. كوه آنتن نمي‌ده.

سعيد            كي از كوه برمي‌گردي؟

نازنين             هروقت كار تو تموم شد.

سعيد            من كه هنوز شروع هم نكردم.

نازنين             پس معطل چي هستي؟ شروع كن.

سعيد            امان از دست شما زن‌ها. اون درو با پات ببند.

نازنين             تو هم اون پرده‌رو بنداز.

سعيد            تاريك مي‌شه!

نازنين             تاريك كه بهتره، جوني!

سعيد            تا حالا كجا بودي؟

نازنين             گفتم كه...! كوه!

2

صداي فريد        الو، سلام.

سعيد            سلام. خوبي فريد؟ از نازنين چه خبر؟ حالش خوبه؟

صداي فريد        راستش، هنوز...

سعيد            هنوز خوابه؟

صداي فريد        ها...؟ آره... آره، آره، هنوز خوابه. مي‌ترسم... مي‌ترسم... مي‌ترسم بلايي سرش اومده باشه.

نازنين             چي مي‌گه؟

سعيد            هيس!

صداي فريد        ها؟

سعيد            مي‌گم نه بابا. چه بلايي؟ به دلت بد راه نده. خوابه ديگه. براي چي نگراني؟

صداي فريد        آخه... از صبح... مي‌دوني چندساعته؟

سعيد            خب، شايد خسته‌ست. شايد حوصله نداره. شايد سردرد داره. چه مي‌دونم... شايد... اصلاً دم‌دماي شبه ديگه، چيكارش داري؟ بذار بخوابه. ها؟

صداي فريد        چي بگم والا... مي‌گم... تو تنهايي؟

سعيد            ها...؟ آره، تنهام. چطور؟

صداي فريد        هيچي. همين‌جوري.

سعيد            مي‌گم... پاشو بيا اينجا.

صداي فريد        نه، نمي‌تونم.

سعيد            چرا؟ مگه نمي‌گي نازنين خوابه؟

صداي فريد        آخه بايد پيشش باشم. اگه بيدار بشه و ببينه نيستم...

سعيد            چي مي‌شه؟ زهره‌ترك مي‌شه؟

صداي فريد        نه، صحبت اين حرفا نيست. باشه يه‌وقت ديگه.

سعيد            هرجور راحتي.

صداي فريد        خب كاري نداري؟

سعيد            نه، قربونت. فقط زياد نگران نازنين نباش. اُكي؟

صداي فريد        اُكي. حتماً. برو به كارت برس. خوش بگذره.

سعيد            خداحافظ عزيزم.

نازنين             خب...؟

سعيد            چرا ازم پرسيد تنهام؟!

نازنين             ...

سعيد            يعني بهم شك كرده؟

نازنين             نه بابا، اون بيغ‌تر از اين حرفاست.

سعيد            چرا گفت خوش بگذره؟

نازنين             چته؟ مي‌خواستي چي بگه؟ بگه بد بگذره؟

سعيد            من كه گفتم تنهام و حوصله ندارم، چرا گفت...

نازنين             بابا، كارآگاه!

سعيد            زودباش ، آماده‌ شو!

نازنين             كجا؟

سعيد            بايد سريع بري خونت. اون الان پا مي‌شه مي‌آد اينجا. مطمئنم.

نازنين             معلومه چي مي‌گي؟ مگه نگفت نازنين خوابه؟

سعيد            خلي ديگه! مي‌خواستي چي بگه؟ بگه زنم از صبح رفته، برنگشته؟ زودباش. جون هركي دوست داري...

نازنين             خيلي‌خب. حالا اون تلفونو جواب بده.

سعيد            الو! بفرماييد.

صداي فريد        شرمنده دوباره مزاحمت شدم سعيدجان. خواب كه نيستي؟

سعيد            نه عزيزم. خواب چيه؟ تازه ساعت هشته! از نازنين چه خبر؟

صداي فريد        همون‌جوريه ديگه. راستش... مي‌خوام بيام پيشت. مزاحم كه نيستم؟

سعيد            نه عزيزم اين حرفا چيه؟ پاشو بيا منتظرتم.

صداي فريد        باشه. فقط احتمالاً يه دو ساعتي طول بكشه.

سعيد            چرا اينقدر دير؟

صداي فريد        مي‌خوام شام نازنينو آماده كنم بذارم تو يخچال. بعدشم يه دوش بگيرم بيام.

سعيد            باشه. تا تو شام نازنينو آماده كني منم شام تورو آماده مي‌كنم. اُكي؟

صداي فريد        اُكي. مي‌بينمت.

سعيد            خداحافظ... نازنين آماده‌اي؟

نازنين             آره. يه آژانس برام بگير. اي داد بيداد گوشيم هم كه خاموشه!

سعيد            خاك تو سرت! حق داره نگران بشه...

نازنين             آژانس...

سعيد            الان.

3

سعيد               چه زود رسيدي، هنوز نُه هم نشده. با طياره اومدي؟

فريد                  راستش حوصله‌م نكشيد شام درست كنم. يه دوش گرفتم با آژانس اومدم. تنهايي؟

سعيد               نه.

فريد                  جدي؟ مهمون داري؟

سعيد               آره.

فريد                  كيه؟

سعيد               دوستم.

فريد                  دوستت؟

سعيد               آره، دوست خنگي به اسم فريد.

فريد                  خيلي‌خب مزه نريز، تلفونو جواب بده.

سعيد               الو.

صداي نازنين      سلام آقا سعيد.

سعيد               سلام. حال شما؟

صداي نازنين      ممنون. ببخشيد فريد پيش شماست؟

سعيد               بله بله. گوشي خدمتتون... فريد! خانومته... انگار بيدار شده.

فريد                  الو.

صداي نازنين      شام مياي خونه؟

فريد                  چه عجب! بالاخره پيدات شد... بيدار شدي عزيزم؟

صداي نازنين      چي داري مي‌گي؟

فريد                  هيچي... اومدم... آره... اومدم... تا نيم‌ساعت ديگه خونه‌م. خداحافظ. مثل اينكه نيومده بايد برم سعيدجان. قسمت نشد دست‌پخت تورو بخورم.

سعيد               خدارو شكر! مطمئناً دست‌پخت خانومت خوشمزه‌تره. تا يه كتك مفصل ازش نخوردي بجنب!

فريد                  سعيدجان، يه آژانس...

سعيد               چشم. الان...

پايان

علي پوريان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 21:13  توسط علی پوریان  | 

مرد1  ببخشيد مشكلي پيش اومده؟

مرد2   جان؟

مرد1   شما؟

مرد2   من...؟ اسمم محمده ولي...

مرد1   كاري به اسمتون ندارم. مي‌تونم كمكي بكنم؟

مرد2   جان؟ در چه مورد؟

مرد1   با اين خونه كاري داشتين؟

مرد2   بله... يعني... در واقع مهمون اين خونه‌م ولي مثل اينكه نيستن.

مرد1  مطمئنين همين خونه‌ست؟

مرد2   جان...؟ مطمئن كه نه ولي...

مرد1   اسم دوستتون چيه؟

مرد2   دوستم؟

مرد1   همون كسي كه مهمونشين. صاحب همين خونه.

مرد2   اِ... انگار اشتباهي پيش اومده... من بايد مي‌رفتم ساختمون اون‌ور خيابون. آره آره ببخشيد.

مرد1  صبر كن بينم. كجا؟ فكر كردي خيلي زرنگي...؟ كي درو  برات باز كرده؟

مرد2   جان؟!

مرد1   اينقد جان جان نكن! پرسيدم كي درو برات باز كرد.

مرد2   لاي در باز بود...

مرد1   لاي هر دري باز بود بايد هُل بدي تو؟!

مرد2  نخير، من نيم‌ساعت قبل با دوستم تماس گرفتم كه بيام پيشش. وقتي رسيدم ديدم در ساختمون بازه، ديگه لزومي نديدم آيفون‌رو بزنم...

مرد1   خودتي!

مرد2   جان؟!

مرد1   مرتيكه‌ي ژيگولو تو اين ساختمون چه گهي مي‌خوري؟ با كي كار داري؟

مرد2   ولم كن آقا! يقه‌مو ول كن. اين كارا چيه مرد حسابي؟ مگه دزد گرفتي؟ گفتم که اشتباه شده.

زن     حميد، چه خبره؟ چي شده؟

مرد1   چيزي نيست. تو برو تو، درو ببند.

مرد2   ببخشيد خانوم، اينجا خونه‌ي شماست؟

مرد1   بله، خونه‌ي ايشونه. ايشون هم زن بنده هستن! چطور مگه؟! گفتم برو تو ديگه...

زن       چي شده آخه؟ اين آقا كيه؟

مرد2   ببخشيد خانوم يه اشتباهي پيش اومده...

مرد1   مرتيكه با من حرف بزن، تو چيكار به اون داري؟

زن       بذار ببينيم چي ميگه حميد. اينقد شلوغش نكن. چي شده آقا؟

مرد2   عرض كردم كه انگار من ساختمونو عوضي اومدم.

مرد1   دروغ مي‌گي مثل سگ!

زن       حميد!

مرد2   بايد مي‌رفتم ساختمون روبرويي، اون‌ور خيابون.

مرد1   دروغ مي‌گه مرتيكه! پس اون كليدا چي بود دستت؟

مرد2   كدوم كليدا؟

مرد1   همونايي كه مي‌خواستي باهاشون درو باز كني، تا منو ديدي گذاشتي تو جيبت.

مرد2   ببينين خانوم، من داشتم از پله‌ها مي‌اومدم بالا، اينجا كه رسيدم، همون لحظه شوهر شما داشت از پله‌ها مي‌اومد پايين. فكر كرد من مي‌خوام كليد بندازم تودر.

مرد1   مرتيكه كليدارو خودم ديدم دستت.

مرد2   بله خوب، كليدا تو دستم بود؛ باهاشون بازي مي‌كردم.

زن       گفتين شوهر من از پله‌ها مي‌اومد پايين؟

مرد1   زر مفت مي‌زنه بابا! گوش نده به حرفاش.

زن       تو ساكت...! مي‌شه يه بار ديگه توضيح بدين؟

مرد2   جان؟

مرد1   جان و زهرمار!

زن       ولش كن حميد... خوب آقا، كجا ديدينش؟

مرد2     گفتم كه، همين‌جا، تو پاگرد.

زن       يعني وقتي شما رسيدين شوهر من پشت در بود؟

مرد1   نه، اين اينجا بود كه من رسيدم.

زن       بذار اون بگه!

مرد2   راست مي‌گه خانوم، ايشون بعداً رسيدن.

مرد1   ديدي؟

زن       گفتم ساكت... يه بار ديگه مو به مو مي‌گين چه اتفاقي افتاده يا همين الان زنگ بزنم صد و ده بياد به جرم دزدي ببرتتون؟!

مرد2   خانوم چندبار بگم؟ من از پله‌ها مي‌اومدم بالا، همين كه رسيدم پشت در آپارتمان شما، شوهرتون از پله‌ها داشت مي‌اومد پايين كه...

زن       همين‌جا نگه دار... شوهرم از پله‌ها داشت مي‌اومد پايين؟

مرد2   بله.

مرد1   نه!

مرد2   بله!     

مرد1   نه بابا! اين هول شده نمي‌فهمه چي ميگه! من از پايين مي‌اومدم بالا.

مرد2   اين حرفا چيه آقا؟ اولاً هول نشدم، ثانياً كور كه نيستم، هولم شده باشم...

زن       حميد!

مرد1    ها؟

زن       بيا تو.

مرد1   خيلي خب، برو ميام.

زن       گفتم بيا تو.

مرد1   داد نزن زشته! تو برو اومدم.

زن      اگه تا دو دقيقه نيومدي، ديگه اصلاً نيا!

مرد1   ...

مرد2   ...

مرد1   نيشتو ببند! چيه؟

مرد2   خيلي عصباني بود.

مرد1   به‌ تو ‌چه...؟! برو ديگه... چرا وايسادي؟ مگه نگفتي اشتباهي اومدي؟ دِ گمشو ديگه!

مرد2   حالا كه فكر مي‌كنم ميبينم ساختمونو درست اومدم. فقط به‌جاي اين طبقه بايد مي‌رفتم طبقه‌ي بالا.

مرد1   مرد حسابي منو به خاك سياه نشوندي. همون اول مي‌گفتي مهمون طبقه چهاري...

مرد2    نذاشتي كه من حرفمو بزنم. تا اومدم توضيح بدم...

صداي زن         حميد!

مرد1   اومدم... ببين، بالاغيرتاً راستشو بگو؛ با اين كليدا مي‌خواستي...

صداي زن         حميد!

مرد1    اومدم بابا، اومدم.

مرد2    برو تا طلاقت نداده!

صداي مرد1     چه خبرته؟ چرا هوار مي‌كشي؟ اين ساك چيه دستت؟

صداي زن        من ديگه تو اين خونه نمي مونم.

صداي مرد1  خيلي خب، صداتو بيار پايين هر گهي مي‌خواي بخوري بخور!

صداي زن        مگه نگفتي اين جنده خانم از اينجا رفته؟

صداي مرد1     هيچ معلومه چي مي‌گي؟ خب رفته ديگه! من رفته بودم پشت‌بوم كولرو درست كنم.

صداي زن       آره جون عمه‌ت! وسط زمستون پختيم از گرما! من ديگه پامو تو اين خونه نمي‌ذارم. نه دنبالم بيا، نه بهم زنگ بزن.

صداي مرد1     صبر كن... مهين... صبر كن...

مرد3   ببخشيد خانم مي‌خواستم ... اِ...! جلّ‌الخالق!

مرد1   مهين...

مرد3   ببخشيد آقا مي‌خواستم ببينم اينجا...

مرد1   درست اومدي. برو بالا، طبقه‌ي چهار...! مهين وايسا...

پايان

علي پوريان        

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 0:50  توسط علی پوریان  | 

زن      داره فيلم نگاه مي‌كنه.

مرد      صبر مي‌كنيم تا چراغش خاموش بشه.

زن        مي‌خواي درو ببندم؟

مرد      نه، اينجوري بهتره.

زن        بذار درو ببندم زودي تموم كنيم.

مرد      اگه وسط كار بياد در بزنه چي؟

زن        اون حالا حالاها از اتاقش بيرون نمي‌آد.

مرد      كاش دست‌شويي اون‌ور بود.

زن        كجا مثلاً؟

مرد      نزديك اتاق اون. اون‌وقت...

زن        هيچ‌وقت از كنار اتاق ما رد نمي‌شد بره دست‌شويي.

مرد      من براي همين مي‌گفتم اونجا براي ما بهتره.

زن        خب اونجا هم پنجره‌اش بزرگه.

مرد      بزرگ باشه، مگه پرده نداره؟

زن        منظورم اينه كه از روبرو...

مرد      مي‌دونم از روبرو ديد داره. ولي خب پنجره... پنجره‌رو يه‌كاريش مي‌شه كرد. پرده داره ديگه، مگه نه؟

زن        آره، ولي... اينجا پنجره‌اش كوچيكه. بهتره. پرده هم نزنيم از هيچ‌جا ديد نداره. ولي...

مرد      فكر مي‌كني الان داره چي‌كار مي‌كنه؟

زن        حق با توئه. بهتر بود اون اتاق‌رو ما برمي‌داشتيم و اينجارو مي‌داديم به اون. الان كه دارم فكر مي‌كنم...

مرد      سردمه. پنجره‌رو ببند.

زن        من دارم از گرما مي‌ميرم. مي‌خواي زيرپوشتو دربيار.

مرد      نه، مهم نيست. صبر مي‌كنم تا بخوابه. من...

زن        فكر مي‌كني الان داره چي‌كار مي‌كنه؟

مرد      حرفمو پس گرفتم. اين اتاق برا ما بهتره. اونجا همه‌چي تابلو مي‌شه.

زن        مي‌خواي يه‌كم بخوابيم؟

مرد      من بخوابم ديگه بيدار نمي‌شم!

زن        من بيدارت مي‌كنم.

مرد      مث اينكه چراغش خاموش شد.

زن        چنددقيقه ديگه صبر مي‌كنيم.

مرد      ساعت چنده؟

زن        نمي‌دونم، بذار نگاه كنم. چراغو روشن مي‌كني؟

مرد      نه، نمي‌خواد... هيس! چي بود؟

زن        هيچي‌ بابا، سرفه كرد. هنوز بيداره...

مرد      آروم.

زن        ...

مرد      ...

زن        مي‌خواي يه چيزي بيارم بخوريم؟

مرد      نه، سر و صدا مي‌شه.

زن        راست مي‌گي. تازه آشپزخونه هم كه اون‌وره!

مرد      به‌نظر من جاي آشپزخونه و دست‌شويي بايد عوض بشه!

زن        يعني چي بايد... هيس! چي بود؟

مرد      آبو باز كرد. رفت تو آشپزخونه.

زن        نه، اينجاست، تو دست‌شويي.

مرد      اشتباه مي‌كني، صدا دوره. تو آشپزخونه‌ست.

زن        خوب گوش كن...

مرد      ها...؟ آره، حق با توئه... هيس!

زن        داره در يخچالو باز مي‌كنه.

مرد      ديدي گفتم؟

زن        نه، از دست‌شويي دراومد رفت آشپزخونه! مگه صداي درو نشنيدي؟

مرد      الان تو آشپزخونه‌ست؟

زن        صبر كن... الان رفت تو اتاقش.

مرد      ببين من...

زن        هيس!

مرد     تشنمه.

زن        بذار بخوابه، مي‌رم آب مي‌آرم.

مرد      چندتا ميوه هم بيار!

زن        باشه، فعلاً آروم باش. بذار بخوابه... كجا؟

مرد      مي‌رم آشپزخونه.

زن        آب بخوري؟

مرد      آره.

زن        مي‌خواي چيز كن... تو دست‌شويي نمي‌توني بخوري؟! مي‌ترسم سروصدات بيدارش كنه.

مرد      ميوه نمي‌خواي تو؟

زن        بيا بشين. اصلاً خودم مي‌رم ميارم.

هردو    هيس!

زن        تختو بايد عوض كنيم. خيلي جيرجير مي‌كنه!

مرد      ببين، من ميوه نمي‌خوام. برا خودت بيار.

زن        منم نمي‌خوام! مي‌خواستم برا تو بيارم!

مرد      ولش كن. بشين، من مي‌رم دستشويي آب مي‌خورم.

زن        آره، اينجوري بهتره.

مرد      تو تشنه‌‌ات نيست؟

زن        چرا، ولي... ولش كن!

مرد      مي‌خواي برا تو هم بيارم؟

زن        اون‌وقت بايد بري آشپزخونه. نه، ولش كن، سروصدا راه مي‌ندازي.

مرد      تو دست‌شويي يه ليوان بذار ديگه!

زن        آخه تو دست‌شويي هم ليوان مي‌ذارن؟!

مرد      مي‌خواي تو ليوان مسواكا...

زن        نه، اون كثيفه!

مرد      خب مي‌شورمش.

زن        نه بابا چي‌چي‌رو مي‌شورمش؟ صداي آب بيدارش مي‌كنه.

مرد      خب پس چي‌كار كنم...؟ بيا با هم بريم بخوريم، بيايم.

زن        نه، تو برو. من تشنه‌ام نيست.

مرد      بابا اون ديگه خوابه، اينقد...

زن        هيس!

مرد      چيه؟ صدايي شنيدي؟

زن        نه، فكر كردم...

مرد      اصلاً ولش كن منم تشنه‌ام نيست!

زن        فكر مي‌كني ساعت چنده؟

مرد      ها؟

زن        ساعت.

مرد      ها... نمي‌دونم. فكر كنم دو، سه بايد باشه.

زن        ...

مرد      ...

زن        مي‌گم كاش جوون بوديم، نه؟

مرد      جوون بوديم ديگه، مگه نه؟

زن        الان‌رو مي‌گم.

مرد      خوش به حال اون!

زن        آره، اوج جوونيشه!

مرد      هم‌سن اون كه بودم...

زن        هيس!

مرد      چي شد؟

زن        هيس!

مرد      ...

زن        ...

مرد      چي‌كار مي‌كنه اين وقت شب؟

زن        انگار داره با يكي حرف مي‌زنه.

مرد      نه!

زن        گوش كن... مي‌شنوي؟!

مرد      با كي حرف مي‌زنه؟

زن        صبر كن الان مي‌فهميم.

مرد      هيس! اينقد جيرجير تختو درنيار! كجا؟

زن        هيس!

مرد      درو باز نكني ها!

زن        نه، همين‌جام.

مرد      ...

زن        ...

مرد      چي مي‌گه؟

زن        صبر كن...

مرد      خب؟

زن        مي‌گه انگار خوابيدن.

مرد      كيا؟

زن        ها؟

مرد      كيا خوابيدن؟

زن        چه مي‌دونم، اون مي‌گه ديگه.

مرد      به كي‌ مي‌گه؟

زن        هيس!

مرد      مگه كسي باهاشه؟!

زن        نه بابا، با تلفن صحبت مي‌كنه.

مرد      آها! خب چي مي‌گه؟

زن        حرف نمي‌زنه.

مرد      چي؟

زن        هيس! ... عزيزم نمي‌شه!

مرد      چي نمي‌شه؟

زن        با تو نبودم.

مرد      پس با كي بودي؟

زن        ها؟

مرد      گفتي نمي‌شه!

زن        من...؟ ها... نه بابا، اون داره مي‌گه. صبر كن... مي‌گه نمي‌تونم بلندتر حرف بزنم؛ بيدار مي‌شن.

مرد      بيدار مي‌شن؟ كيا...؟ ها... مارو مي‌گه ها!

زن        اِ... ساكت باش ببينم چي مي‌گه... مي‌گه بذار بخوابن، بهت زنگ مي‌زنم!

مرد      ...

زن        ...

مرد      ...

زن        ...

مرد      ...

زن        ...

مرد      بيا چند روز بريم مسافرت. نظرت چيه؟

زن        ...

مرد      موافقي؟

زن        ...

مرد      با توام!

زن        ...

مرد      ...

 

پايان

علي پوريان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:10  توسط علی پوریان  | 

مرد     سلام. خوش اومدين! كاملاً درست اومدين. اين پيچم رد كنين مسافرخونه مشخصه. صداي ماشينتونو كه شنيدم به خانومم گفتم يه مسافر داريم. اگه ببيندتون شاخ درمياره. هرچي بهش مي‌گم اينجا بالاخره رونق مي‌گيره باور نمي‌كنه كه نمي‌كنه. مي‌گه اينجا طلسم شده. داره پير مي‌شه ديگه، چيكار مي‌شه كرد؟ هرچي پيرتر خرافاتي‌تر. شمارو ببينه به من ايمان مياره.البته سوءتفاهم نشه ها، من معمولاً پيشواز مسافرا نميام. ولي چون صداي ماشينتون يهويي قطع شد گفتم بيا ببينم اتفاق متفاقي نيافتاده باشه. اونورو نيگا نكنين، همين نزديكه. پشت همين تپه‌. بريم. البته سوءتفاهم نشه ها، من اصولاً به كسي دستور نمي‌دم. اگه گفتم بريم به خاطر اينه كه راهو گم نكنين. اصلاً... شما بشينين تو ماشين آروم پشت سر من بياين. من جلو مي‌افتم... چرا نمياين؟

زن       من رانندگي بلد نيستم.

مرد      چي؟!

زن       ماشين پنچره.

مرد      نه... پنچر نيست. يه‌خورده كم‌باده. مشكلي نيست. سوار شين، تا مسافرخونه راهي نيست. اونجا يه فكري براش مي‌كنيم.

زن       مگه نشنيدين؟ گفتم رانندگي بلد نيستم.

مرد      منو دست انداختي خانم؟ ممكنه گوشام سنگين شده باشه، ولي هنوز عقلو از دست ندادم. زود باشين. زنم الان دل تو دلش نيست كه شمارو ببينه. البته حق هم داره بيچاره. سال‌هاست اين جاده شده قبرستون.

زن       قبرستون؟!

مرد      نه كسي مياد، نه كسي مي‌ره...

زن       بيچاره‌ها!

مرد      بله؟ كي؟

زن       چي؟

مرد      بيچاره‌ها. كي‌ بيچاره‌ها؟ كدوم بيچاره‌ها؟

زن       مرده‌ها.

مرد      مرده‌ها؟!

زن       شوهرمو نديدين؟

مرد      مرده؟

زن       كي؟

مرد      شوهرتون.

زن       ...

مرد      خودتون گفتين بيچاره شوهرم.

زن       گفتم شوهرمو نديدين؟

مرد      شوهرتونو؟ نه. كجا؟

زن       اومد طرف قهوه‌خونتون.

مرد      قهوه‌خونه؟ منظورتون مسافرخونست؟!

زن       آره، همون. نديدينش؟

مرد      ...

زن       آقا! با شمام! گفتم شوهرمو...

مرد      داد نزنين خانوم! شنيدم ديگه. گفتم كه نه نديدم. تازشم، اگه مي‌ديدم محلش نمي‌ذاشتم. كسي كه فرق مسافرخونه‌رو با قهوه‌خونه نمي‌دونه، همون بهتر كه مرده باشه!

زن       چي؟! يعني... يعني... شوهرمو... قاتل...! قاتل...! قاتل...! چرا اين كارو كردي قاتل؟! دربارش چي فكر كردي كه زدي كشتيش؟! فكر كردي ميخواد دخلتو بچاپه؟! يا فكر كردي به زنت نظر داره؟! مگه لاستيك زاپاس‌رو تو دستش نديدي؟ قاتل...! قا...

مرد      چي داري مي‌گي خانوم؟! لاستيك زاپاس چيه؟ دخل كدومه؟ قاتل كيه؟ هيچ معلومه چي داري مي‌گي؟! نمي‌خواي بياي مسافرخونه نيا، چرا بهتون مي‌زني؟ جل‌ّالخالق! اين ديگه كيه بابا...؟!

زن       هي‌ آقا! آقا با شمام! لطفاً چند لحظه صبر كنيد. خواهش مي‌كنم.

مرد      بله؟ فرمايش؟!

زن       يه چيزي ازتون بپرسم عصباني نم‌شين؟

مرد      نه!

زن       قسم بخورين!

مرد      قسم خوردم!

زن       بگين به جون زنم حقيقتو مي‌گم!

مرد      درباره‌ي چي؟

زن       قتل شوهرم!

مرد      باز شروع كردي؟ باب تو مخت تاب برداشته! خودتو به يه دكتر نشون بده! خداحافظ... اي بابا... خانوم عزيز اينقد ننه‌من‌غريبم‌بازي درنيار! اگه نمي‌خواي بياي مسافرخونه، هيچ اصراري نيست، ديگه واسه چي آبغوره مي‌گيري؟ سوءتفاهم نشه ها، لياقت شما همون غذاخورياي كنار اتوبانه كه هرچي آت‌‌وآشغاله به خوردتون بدن! شمارو چه به غذاي خونگي؟ برين به سلامت. برين تا آشغالاشون ته نكشيده! اتوبان لعنتي مارو از نون خوردن انداخته هيچ، مردمم آشغال‌خور كرده! من خرو بگو كه تا صداي ماشينتونو شنيدم به زنم گفتم دوسه‌جور غذا درست كنه كه با هر مزاجي سازگار باشه! هي روزگار...! خداحافظ...

زن       خواهش مي‌كنم نرين! من از تنهايي مي‌ترسم. هرچي شما بگين همون كارو مي‌كنم. فقط منو تنها نذارين.

مرد      شما كه تنها نيستين. مگه نگفتبن شوهرتون لاستيك زاپاس رو برده پنچريشو بگيره؟ خب صبر كنين بياد.

زن       كي مياد؟!

مرد      من چه مي‌دونم؟

زن       پنچري كجاست...؟ چرا مي‌خندين...؟ حرف خنده‌داري زدم؟

مرد      پنچري؟! اونم تو اين برهوت؟!

زن       ...

مرد      ببينم شما از كجا مياين؟

زن       از... از اون‌ور...!

مرد      اون‌ور؟!

زن       ...

مرد      به كجا مي‌رين؟

زن       ...

مرد      لابد اين‌ور؟!

زن       نه... مي‌رم... مي‌رم قهوه‌خونه... نه... يعني... گفتين اين‌ور به كجا مي‌خوره؟

مرد      من چيزي نگفتم.

زن       هيچي؟!

مرد      ته جاده مسدوده.

زن       خوب؟

مرد      اون‌ورتر اتوبان زدن سگ‌مصّبا! ديگه نيازي به اين جاده ندارن.

زن       آره، همينو گفتين.

مرد      كي گفتم؟!

زن       چي؟ شما نگفتين، شوهرم گفت. آره... شوهرم گفت ته جاده مسدوده. گفت پشت يه تپه يه قهوه‌خونست.

مرد      مسافرخونه!

زن       نه، گفت قهوه‌خونه.

مرد      مطمئنين؟

زن       چي؟

مرد      مطمئنين گفت قهوه‌خونه؟

زن       آره... يعني نه... حالا چه فرقي مي‌كنه؟ خلاصه اون گفت...

مرد      نه خانوم، مال ما قهوه‌خونه نيست. مسافرخونه‌ايه كه قهوه‌خونه هم داره. شما اگه سه‌سال پيش اينجا ميومدين و رونق مسافرخونه‌ي مارو مي‌ديدين به هيچ‌وجه به خودتون اجازه نمي‌دادين اينجوري تحقيرش كنين. البته هنوزم كه هنوزه مسافرخونست. درسته يه‌خورده گرد و غبار گرفته، ولي شكي نيست كه مسافرخونست. باور نمي‌كنين خودتون بياين ببينين. البته سوءتفاهم نشه ها... اصرار نمي‌كنم. شما مي‌تونين برين غذاخورياي كنار اتوبان غذا بخورين. ولي اگه بخواين شب بمونين، دوباره مجبورين برگردين مسافرخونه‌ي ما؛ چون اونا فقط يه غذاخورين نه مسافرخونه... حواستون با منه؟

زن       ...

مرد      خانوم!

زن       بازم بگين!

مرد      از چي؟

زن       شوهرم!

مرد      اي بابا... شما كجايين؟!

زن       گفتين شب موند؟

مرد      آره گفتم شب مي‌تونين بمونين. مسافرخونه خوبيش همينه ديگه! تازه خانومم براي مسافراي خانوم احترام خاصي قائله!

زن       پس شبم پيش خانومتون بود...

مرد      كي؟

زن       شوهرم!

مرد      يعني چي؟! زده به سرت؟! اين چرت‌و‌پرتا چيه مي‌گي؟

زن       صبح پا شد رفت؟

مرد      ...

زن       شوهرمو مي‌گم، بعد از اون شب، صبح پا شد رفت؟

مرد      ديوونه شدي؟! كي صبح پا شد رفت؟! كجا رفت؟ كي رفت؟

زن       سه سال پيش... اومد اينجا... همين‌جا... همين‌جايي كه من پنچر كردم... اِ... اين كه هنوز پنچره! گفتين پنچري كجاست؟

مرد      ...

زن       ...

مرد      مي‌شه من يه نگاهي به ماشي بندازم؟

زن       براي چي؟

مرد      همين‌جوري، مي‌خوام ببينم مشكل ديگه‌اي نداره؟

زن       نه! آره... يعني... مشكلي نيست.. مي‌تونين!

مرد      شما چند‌تا زاپاس داشتين؟

زن       يه‌دونه.

مرد      مطمئنين؟

زن       آره.

مرد      پس اين چيه تو صندوق عقب؟

زن       يواش... انداختي رو پام... سالمه؟

مرد      ظاهراً.

زن       كِي آورد؟ خودش كجاست؟

مرد      شوهرتون؟

زن       آره، كجاست؟

مرد      خوب... اِ... تو قهوه‌خونه...

زن       منظورتون مسافرخونست؟

مرد      آره... همون...

زن       جدي مي‌گي؟!

مرد      آره. مي‌خواين خودتون بياين ببينين.

زن       باشه بريم. شما جلو بيافتين راهو نشون بدين.

مرد      مگه رانندگي بلدين؟

زن       آره... مگه شما بلد نيستين؟

مرد      من؟! نه... نه... من بلد نيستم. لاستيكو چيكار مي‌كنين؟

زن       پنچر نيست، كم‌باده! از اون سر جاده همين‌جوري اومدم. مشكلي نيست. راه بيافتين.

پايان

علي پوريان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 19:41  توسط علی پوریان  |