مرد واي خداي من! يعني كي ميتونه باشه؟! توي اين شب دلگير، درحاليكه من پشت ميزم توي يه اتاق اجارهاي كه خيلي هم بههم ريختهست و شتر با بارش توش گم ميشه و يه لامپ صد وات كه نور زرد دلمردهاي داره بالاي سرم روشنه، اين شبح كه مثل نسيم بهاري كه به يه درخت خزانزده ميوزه، كي ميتونه باشه؟ من اسباب پذيرايي ندارم چون تنها زندگي ميكنم و پردهي چرك و چروك آويزون به پنجرهاي كه رو به يه كارخونهي كوچيك سنگبري باز ميشه، حسابي تو ذوق ميزنه.
پري سلام. من يه پريام!
مرد پري؟ دريايي؟
پري نه، هوايي! مگه بالهاي سفيد منو كه به طرفينم چسبيدن نميبيني؟ و نميبيني كه چقدر خوشگل هستم؟ ميخواي بگي متوجه نشدي كه چه مِهي فضاي اتاقترو پوشونده و چه حالت روحاني و فراطبيعي بهوجود آورده؟
مرد آه... سلام پري! ميدونستم كه بالاخره يهروز مياي. من مدتهاست منتظر تو بودم. من يه جوون سرخورده و نااميد هستم و موهاي تُنُك سرم و چهرهي چروكيدهام و چشمهاي گوداُفتادهام و تهريشي كه دارم منو چهلساله نشون ميده درحاليكه فقط بيستوشيش سالمه، بله! من مدتهاست منتظر تو بودم. پس بالاخره اومدي...؟
پري اوهوم.
مرد منو ببخش كه بهجز همين چند استكان لبپر جرمگرفته، وسايل پذيرايي ديگهاي ندارم.
پري مسألهاي نيست. هيچكس از يه جوون كه هشتسال پيش يه شكست عشقي وحشتناك خورده و از اون به بعد تنها زندگي ميكنه و رو به شاعري آورده، ولي شعراش جز تو چندتا مجلهي زرد چاپ نميشه، انتظار پذيرايي مفصل نداره. ضمن اينكه من براي كار ديگهاي اينجا اومدم.
مرد خوشحالم كه منو درك ميكني، ولي اميدوارم منو ترك نكني! اين بيترو فيالبداهه به مناسبت ورود تو گفتم.
پري شعر خوبي بود. گرچه يه هوا وزنش اشكال داشت، ولي صداقتش قابل تحسينه! خوب من چيكار ميتونم واست بكنم؟
مرد آه...! پس تو اومدي كه آرزوهاي منو برآورده كني؟ من كه سرشار از آرزو هستم و سالهاست بهجز متوسل شدن به روياها و آرزوهاي فروخوردهام دليل ديگهاي براي زندگي كردن ندارم، اول بايد از كجا شروع كنم؟!
پري بهتره خودتو كنترل كني. مگه همين عجلهات نبود كه هشتسال پيش باعث شد پيامكيرو كه برادر معشوقهات براش فرستاده بود فكر كني دوستپسرش فرستاده و به اون مشكوك بشي و كتكش بزني و بعد دختره ول كنه بره، بدكاره بشه و تو شكست عشقي بخوري و دانشكدهي تئاترو ول كني؟ ها؟!
مرد آره، درسته. بهتره كمي صبر داشته باشم و نيازها و آرزوهامو طبقهبندي كنم. بهتره يه نگاهي به «هرم مِزلُو» بندازم! بايد كتاب «شناخت عوامل نمايش» نوشتهي «ابراهيم مكّي»رو كه انتشارات سروش چاپ كرده پيدا كنم... آها... ايناهاش... صفحهي صدوپنج... درسته! اول بايد نيازهاي فيزيولوژيكيمرو برطرف كنم. گشمنه! اونقدر كه ميتونم يه گاورو درسته قورت بدم!
پري يعني الان يه گاو ميخواي؟
مرد نه، من چون يه شاعرم؛ از تمثيل، استعاره، تشبيه و كلاً از صناعات و آرايههاي ادبي براي بيان مقصودم استفاده ميكنم. درنتيجه منظورم اين بود كه خيلي گرسنهام! دلم املت ميخواد!
پري املت فرانسوي؟
مرد نه، از همون املتهايي كه توي ميدون راهآهن با ربگوجه درست ميكنن.
پري بگير. مواظب باش دستت نسوزه.
مرد واي خداي من! يعني باور كنم كه اين يه پرس املت واقعيه؟!
پري چرا كه نه؟
مرد فكر كنم كمكم نيازهاي فيزيولوژيكيم داره برطرف ميشه!
پري گمونم تو به يه خونهي اشرافي هم احتياج داري! چراكه مدتهاست داري تو اين اتاق محقر با اون پيرزن بدعنق و فضول صاحبخونه زندگي ميكني.
مرد درسته! يه خونه با مبلهاي اشرافي و پردههاي گرونقيمت و يه تختخواب با تشك خوشخواب...
پري اين چطوره؟
مرد واي خداي من! عاليه! هيچوقت خونهاي به اين زيبايي نديده بودم. چون ما خانوادهي فقيري داشتيم و پدرم يه كارگر سادهي راهآهن بود و همواره اجارهنشين بوديم، حتي تصور همچين خونهاي برام يه روياي بعيد بود.
پري خب فكر كنم كمكم نيازهاي فيزيولوژيكيت برطرف شده باشه.
مرد خب... آره... ولي راستش... انگار هنوز يهنَمه فيزيولوژيكم درد ميكنه!
پري هرچي هست بگو.
مرد احساس ميكنم مهمترين نياز فيزيولوژيكي من نياز جنسي باشه!
پري اوه...! بهكلي فراموش كرده بودم كه تو هشتساله كه ارتباط جنسي نداري. بگو چهجور دختري ميخواي؟
مرد يه دختر سكسي، داغ و قدبلند و ...مثلاً مثل... مثل... خودت! آره، مثل خودت!
پري يعني خودم؟
مرد اگه بيادبي نباشه.
پري نه... اصلاً! اجازه بده لباسمو دربيارم...
پيرزن آهاي... پاشو... لنگ ظهره هنوز خوابي... پاشو درو باز كن... الان چندماهه اجارهت عقب افتاده...
مرد آه... فرشتهي مهربون كجا رفتي؟ پيرزن لعنتي! يعني اينا همش خوابي بيش نبود و من درست مثل «جك نيكلسون» تو فيلم «شاينينگ»، آيا دچار پارهاي توهّمات شدهام؟! آيا بهراستي كه من توي خواب اينهمه خوشبخت بودم و دوباره به زندگي مسكنتبار گذشته برگشتهام؟ آخه چرا؟!
پيرزن بيا درو باز كن... اين چرتوپرتا چيه ميگي؟ امروز اجارهتو دادي دادي، ندادي وسايلت تو خيابونه...
مرد اي پيرزن ملعون!
پايان
مهدي شفيعي زرگر
