تبليغاتX
دیالوگ - 17.فوت بر چای یخ زده

دیالوگ

دیالوگ

 

مرد     ساعت چنده؟

زن      هرجا باشه ديگه پيداش مي‌شه. تو زياد نگران نباش.

مرد     اين‌جوري نمي‌شه. بايد يه  فكر اساسي كرد، وگرنه دستي‌دستي خودشو نابود مي‌كنه.

زن      ...

مرد     ساعت چنده؟

زن      توروخدا اينقد راه نرو. سرم داره گيج مي‌ره.

مرد     همش تقصير منه، نبايد اينقد آزاد مي‌ذاشتمش كه هركاري دلش خواست بكنه.

زن      ...

مرد     ساعت چنده گفتم؟

زن      داد نزن عزيزم. ساعت جلو چشته، نمي‌بيني رو ديوار؟

مرد     اون هنوز خامه، كله‌ش باد داره، فكر مي‌كنه اولين كسيه كه مي‌خواد مردمو نجات بده.

زن      توروخدا بگير بشين. خونه دور سرم مي‌چرخه.

مرد     نمي‌تونم خانوم، نمي‌تونم! نگرانشم...

زن      هرجا باشه الان ديگه بايد پيداش بشه.

مرد     تلفني چيزي از دوستاش نداري؟

زن      از دوستاي جديدش نه.

مرد     به مسعود زنگ زدي؟

زن      از وقتي رفته تو اين گروه، ديگه دوستاي قديمي‌شو ول كرده. مسعود گفت يه ماه مي‌شه كه ازش خبري نداره.

مرد     پووووووف... نمي‌تونم يه‌جا بشينم. ساعت دوازده‌ونيمه خانوم، تا حالا سابقه نداشته اينقد دير كنه.

زن      بگير بشين يه چايي برات بيارم.

مرد     نمي‌خوام خانوم، نمي‌خوام! من پسرمو مي‌خوام، چايي نمي‌خوام! آرمانمو مي‌خوام، چايي برام نمي‌شه آرمان!

زن      توروخدا داد نزن. من بيشتر از اون نگران توام. اين‌جوري خودتو از بين مي‌بري.

مرد     نبايد مي‌ذاشتي بره، نبايد... گول ماشينشونو خوردي، آره؟

زن      تو خودتم موافق بودي، نبودي؟

مرد     من اشتباه كردم خانوم، اشتباه كردم. يه عمره دارم اشتباه مي‌كنم. فكر مي‌كردم كاري‌رو كه خودم نتونستم انجام بدم، اين داره ادامه مي‌ده.

زن      خيلي‌خب حالا. سعي كن يه‌خورده خودتو كنترل كني. من نگران قلبتم به‌خدا.

مرد     چايي داري؟

زن      الان مي‌آرم.

مرد     سيگارمم بيار.

زن      سيگار؟!

مرد     دارم ديوونه مي‌شم... گول ماشينشونو خورديم... آره...

زن      الان مي‌آرم.

مرد     ...

زن      ...

مرد     تو صدايي شنيدي؟

زن      ها؟!

مرد     زنگ ما بود؟

زن      زنگ نزدن.

مرد     چرا زدن، گوش كن... ديدي؟

زن      توروخدا...

مرد     صبر كن الان مي‌آم.

زن      پالتوتو بنداز رو دوشت. مي‌چايي...

مرد     ...

زن      ...

مرد     خبري نبود.

زن      چاييت يخ كرد.

مرد     با چي رفت؟

زن      اومدن دنبالش، خودت كه بودي...

مرد     تا من رسيدم دم در، ماشين حركت كرد.

زن      كي؟

مرد     همين الان. همون ماشين بود.

زن      ...

مرد     آرمانم توش بود.

زن      سيگارتو روشن كنم؟

مرد     انگار ازم خجالت كشيد، پياده نشد.

زن      ...

مرد     داري گريه مي‌كني؟

زن      نه، سرما خوردم، چشام مي‌سوزه.

مرد     فصل گرما تو سرما خوردي؟!

زن      ...

مرد     گريه نكن، من گرممه.

زن      بخاري‌رو كمش كنم؟

مرد     نه، چاييم‌رو فوت كن.

زن      چاييت سرد شده، بخور... بخور عزيزم...

مرد     ...

زن      همه‌شو بخور.

مرد     تهش تلخه، مزه‌ي قرص مي‌ده... آرمان كي‌مياد؟

زن      شايد فردا...

مرد     مطمئني؟

زن      فردام نشد... پس‌فردا...

مرد     پس به‌هرحال مي‌آد.

زن      آره، مي‌آد.

مرد     اگه اومد اين‌دفعه تو برو درو باز كن. آخه بچم از من خجالت مي‌كشه نمي‌آد تو. باشه؟

زن      ياشه، من مي‌رم.

مرد     ساعت چنده؟

زن      وقت خوابه عزيزم.

مرد     خوابم نمي‌آد.

زن      كم‌كم خوابت مي‌گيره.

مرد     اين‌دفعه اگه اومدن آرمانو ببرن، منم سوار ماشينشون مي‌شم. اما... فعلاً... خوابم... مياد...

زن      شب‌به‌خير... شب‌به‌خير، مَرد...

پايان

علي پوريان

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:35  توسط   |