مرد2 الان ديگه بايد شروع بشه.
مرد1 نصفهشبي راديو گوشدادنت گرفته؟
مرد2 قصهي سهشنبه داره!
مرد1 تكرارشو؟
مرد2 نه، خودشو!
مرد1 بگير بخواب بابا...
مرد2 تو گوش نميدي؟
مرد1 گرفتي منو؟ مگه امشب سهشنبهست؟
مرد2 فردا شبم سهشنبهست!
مرد1 آها، از اون لحاظ...
مرد2 تازه، اين سهسهشبو و اون سهسهشب، هر سهسهشب سهشنبهست!
مرد1 بله خوب...!
مرد2 ببين، ميخوام يه چيزي بهت بگم.
مرد1 بگو.
مرد2 ميدوني... اين لبخند احمقانهاي كه هروقت من يه چيزي ميگم رو لـبت ميشينه، مثل همين الان كـه نشسته، حال منـو به هـم ميزنه. ميفهمي؟ حال منو به هم ميزنه!
مرد1 اِ... چرا داد ميزني نصفهشبي؟
مرد2 چرا خودتو به خريّت ميزني؟
مرد1 اَي خدا عجب گيري افتاديم ها... آخه اين اداها چيه درميآري؟ ميخـواي چرتوپرت بگي، خوب بگو. ديگـه چـرا منو وسط ميكشي؟
مرد2 من چرتوپرت ميگم؟
مرد1 پس لابد من بودم الان داشتم سهشنبه بازي ميكردم؟!
مرد2 اينكه همهي روزا سهشنبهست، چرتوپرته؟
مرد1 نوكرتم! يه امشبو بگذر...
مرد2 خيلي گُهي! عين گاو ميموني، عين گاو با همهچي برخورد ميكني. اون موقع هم گاو بودي، الانم گاوي...
مرد1 بـس كن. آخـه چرا نـميذاري يهشـب راحـت بخوابيم؟ داشـت يـادم ميرفت عوضي.
مرد2 تو واقعاً ميتوني راحت بخوابي؟
مرد1 حداقل زورمو ميزنم.
مرد2 تو نميخواي قبول كني كه تموم شده. چپيدي تو اتاق، فكر ميكني مسيح ميآد و اون دوتا جنازهرو...
مرد1 خفهشو! توروخدا خفهشو...
مرد2 باشه، خفه ميشم. ولي بالاخره چي؟ ما گير كرديم. همهچي تموم شده. ببين، اين ساعت چهار روزه روي پنج و نيم مونده، راديووبرنامههاش تكراريه، تلوزيون الان چـهار روزه داره فيـلم سـينمايي سهشنبـهرو پخش ميكنـه، بوي گَند اون جنازهها هم...
مرد1 خواهش ميكنم...
مرد2 ما توي اون سهشنبهي لعنتي گير كرديم...
مرد1 همش تقصير تو بود...
مرد2 مزخرف نگو. به من ربطي نداشت.
مرد1 تو اون بخاريرو آوردي...
مرد2 بايد از سرما يخ ميزديم؟
مرد1 بايد لولهشو چِك ميكردي، بايد ميفهميدي خرابه، بايد...
مرد2 ميشه اينقد زرزر نكني؟ كاريه كه شده...
مرد1 آره كـاريه كه شده، همين! معلوم نيست تا كي بايد اينجا بمونيـم.
مرد2 شايد اگه اون جنازههارو پيدا كنن و خاكشون كنن، تكليف ما هم معلوم بشه.
مرد1 كي؟ آخه كي؟
مرد2 همين روزا بايد بفهمن. تا حالا بايد بوي گندشون آپارتمانو...
مرد1 توروخدا نگو...
مرد2 بايد يهجوري سر خودمونو گرم كنيم.
مرد1 بعدش چي ميشه؟
مرد2 بعد چي؟
مرد1 وقتي جنازههارو خاك كردن چي ميشه؟
مرد2 نميدونم. نميدونم...
مرد1 ما هم ميريم زير خاك؟
مرد2 نميدونم... بالاخره يه جوري ميشه ديگه...
مرد1 بيچاره مادرم...
مرد2 اگه اين شب لعنتي صـبح بشه، معنيش اينه كه سهشنبه بالاخره تموم ميشه...
مرد1 خواهرم دق ميكنه از غصه...
مرد2 دوران دبيرستان، سهشنبههارو جيم ميزدم...
مرد1 آخه چرا بايد اينجوري بشه...؟
مرد2 چون سهشنبهها، سه زنگ حساب داشتيم...
مرد1 مادرم ميميره...
مرد2 هميشه فكر ميكردم، چي ميشد سهشنبه شبا هيچوقت صبح نميشد؟!
مرد1 همش تقصير تو بود...
مرد2 اگه اين شب لعنتي صـبح بشه، معنيش اينه كه سهشنبه بالاخره تموم ميشه...
پايان
مهدي شفيعي زرگر
