تبليغاتX
دیالوگ - 5.برو بالا، طبقه‌ي چهار!

دیالوگ

دیالوگ

مرد1  ببخشيد مشكلي پيش اومده؟

مرد2   جان؟

مرد1   شما؟

مرد2   من...؟ اسمم محمده ولي...

مرد1   كاري به اسمتون ندارم. مي‌تونم كمكي بكنم؟

مرد2   جان؟ در چه مورد؟

مرد1   با اين خونه كاري داشتين؟

مرد2   بله... يعني... در واقع مهمون اين خونه‌م ولي مثل اينكه نيستن.

مرد1  مطمئنين همين خونه‌ست؟

مرد2   جان...؟ مطمئن كه نه ولي...

مرد1   اسم دوستتون چيه؟

مرد2   دوستم؟

مرد1   همون كسي كه مهمونشين. صاحب همين خونه.

مرد2   اِ... انگار اشتباهي پيش اومده... من بايد مي‌رفتم ساختمون اون‌ور خيابون. آره آره ببخشيد.

مرد1  صبر كن بينم. كجا؟ فكر كردي خيلي زرنگي...؟ كي درو  برات باز كرده؟

مرد2   جان؟!

مرد1   اينقد جان جان نكن! پرسيدم كي درو برات باز كرد.

مرد2   لاي در باز بود...

مرد1   لاي هر دري باز بود بايد هُل بدي تو؟!

مرد2  نخير، من نيم‌ساعت قبل با دوستم تماس گرفتم كه بيام پيشش. وقتي رسيدم ديدم در ساختمون بازه، ديگه لزومي نديدم آيفون‌رو بزنم...

مرد1   خودتي!

مرد2   جان؟!

مرد1   مرتيكه‌ي ژيگولو تو اين ساختمون چه گهي مي‌خوري؟ با كي كار داري؟

مرد2   ولم كن آقا! يقه‌مو ول كن. اين كارا چيه مرد حسابي؟ مگه دزد گرفتي؟ گفتم که اشتباه شده.

زن     حميد، چه خبره؟ چي شده؟

مرد1   چيزي نيست. تو برو تو، درو ببند.

مرد2   ببخشيد خانوم، اينجا خونه‌ي شماست؟

مرد1   بله، خونه‌ي ايشونه. ايشون هم زن بنده هستن! چطور مگه؟! گفتم برو تو ديگه...

زن       چي شده آخه؟ اين آقا كيه؟

مرد2   ببخشيد خانوم يه اشتباهي پيش اومده...

مرد1   مرتيكه با من حرف بزن، تو چيكار به اون داري؟

زن       بذار ببينيم چي ميگه حميد. اينقد شلوغش نكن. چي شده آقا؟

مرد2   عرض كردم كه انگار من ساختمونو عوضي اومدم.

مرد1   دروغ مي‌گي مثل سگ!

زن       حميد!

مرد2   بايد مي‌رفتم ساختمون روبرويي، اون‌ور خيابون.

مرد1   دروغ مي‌گه مرتيكه! پس اون كليدا چي بود دستت؟

مرد2   كدوم كليدا؟

مرد1   همونايي كه مي‌خواستي باهاشون درو باز كني، تا منو ديدي گذاشتي تو جيبت.

مرد2   ببينين خانوم، من داشتم از پله‌ها مي‌اومدم بالا، اينجا كه رسيدم، همون لحظه شوهر شما داشت از پله‌ها مي‌اومد پايين. فكر كرد من مي‌خوام كليد بندازم تودر.

مرد1   مرتيكه كليدارو خودم ديدم دستت.

مرد2   بله خوب، كليدا تو دستم بود؛ باهاشون بازي مي‌كردم.

زن       گفتين شوهر من از پله‌ها مي‌اومد پايين؟

مرد1   زر مفت مي‌زنه بابا! گوش نده به حرفاش.

زن       تو ساكت...! مي‌شه يه بار ديگه توضيح بدين؟

مرد2   جان؟

مرد1   جان و زهرمار!

زن       ولش كن حميد... خوب آقا، كجا ديدينش؟

مرد2     گفتم كه، همين‌جا، تو پاگرد.

زن       يعني وقتي شما رسيدين شوهر من پشت در بود؟

مرد1   نه، اين اينجا بود كه من رسيدم.

زن       بذار اون بگه!

مرد2   راست مي‌گه خانوم، ايشون بعداً رسيدن.

مرد1   ديدي؟

زن       گفتم ساكت... يه بار ديگه مو به مو مي‌گين چه اتفاقي افتاده يا همين الان زنگ بزنم صد و ده بياد به جرم دزدي ببرتتون؟!

مرد2   خانوم چندبار بگم؟ من از پله‌ها مي‌اومدم بالا، همين كه رسيدم پشت در آپارتمان شما، شوهرتون از پله‌ها داشت مي‌اومد پايين كه...

زن       همين‌جا نگه دار... شوهرم از پله‌ها داشت مي‌اومد پايين؟

مرد2   بله.

مرد1   نه!

مرد2   بله!     

مرد1   نه بابا! اين هول شده نمي‌فهمه چي ميگه! من از پايين مي‌اومدم بالا.

مرد2   اين حرفا چيه آقا؟ اولاً هول نشدم، ثانياً كور كه نيستم، هولم شده باشم...

زن       حميد!

مرد1    ها؟

زن       بيا تو.

مرد1   خيلي خب، برو ميام.

زن       گفتم بيا تو.

مرد1   داد نزن زشته! تو برو اومدم.

زن      اگه تا دو دقيقه نيومدي، ديگه اصلاً نيا!

مرد1   ...

مرد2   ...

مرد1   نيشتو ببند! چيه؟

مرد2   خيلي عصباني بود.

مرد1   به‌ تو ‌چه...؟! برو ديگه... چرا وايسادي؟ مگه نگفتي اشتباهي اومدي؟ دِ گمشو ديگه!

مرد2   حالا كه فكر مي‌كنم ميبينم ساختمونو درست اومدم. فقط به‌جاي اين طبقه بايد مي‌رفتم طبقه‌ي بالا.

مرد1   مرد حسابي منو به خاك سياه نشوندي. همون اول مي‌گفتي مهمون طبقه چهاري...

مرد2    نذاشتي كه من حرفمو بزنم. تا اومدم توضيح بدم...

صداي زن         حميد!

مرد1   اومدم... ببين، بالاغيرتاً راستشو بگو؛ با اين كليدا مي‌خواستي...

صداي زن         حميد!

مرد1    اومدم بابا، اومدم.

مرد2    برو تا طلاقت نداده!

صداي مرد1     چه خبرته؟ چرا هوار مي‌كشي؟ اين ساك چيه دستت؟

صداي زن        من ديگه تو اين خونه نمي مونم.

صداي مرد1  خيلي خب، صداتو بيار پايين هر گهي مي‌خواي بخوري بخور!

صداي زن        مگه نگفتي اين جنده خانم از اينجا رفته؟

صداي مرد1     هيچ معلومه چي مي‌گي؟ خب رفته ديگه! من رفته بودم پشت‌بوم كولرو درست كنم.

صداي زن       آره جون عمه‌ت! وسط زمستون پختيم از گرما! من ديگه پامو تو اين خونه نمي‌ذارم. نه دنبالم بيا، نه بهم زنگ بزن.

صداي مرد1     صبر كن... مهين... صبر كن...

مرد3   ببخشيد خانم مي‌خواستم ... اِ...! جلّ‌الخالق!

مرد1   مهين...

مرد3   ببخشيد آقا مي‌خواستم ببينم اينجا...

مرد1   درست اومدي. برو بالا، طبقه‌ي چهار...! مهين وايسا...

پايان

علي پوريان        

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 0:50  توسط   |