مرد سيما... سيما...
زن چته؟ چرا داد ميزني؟
مرد جدي داري ميري بخوابي؟
زن چيكار كنم؟ نخوابم؟
مرد خيلي بيانصافي. چطور ميتوني بخوابي؟
زن خب باز نميشه ديگه. يهكم دندون رو جيگر بذار تا صب يه فكري
بکنیم.
مرد تا صب من اين تو ميميرم از بوي گُه!
زن تا حالا هيشكي از بوي گه نمرده!
مرد ولي از خوردن گه مرده!
زن منظورت چيه؟
مرد گفتم كه مواظب خودت باشي.
زن تو... به من... خاك تو سرت فرهاد! تقصير منه كه وايسادم با تو حرف ميزنم. وايسا همونجا تا از بوي گه بميري!
مرد تو كه گفتي هيشكي از بوي گه نمرده...!
زن ...
مرد اِ... سيما... داري گريه ميكني؟ چت شد يهو؟ سيما... جون من داري گريه ميكني؟ سيما... سيماجونم، عزيزم، قربونت برم...
زن هان!
مرد چي شد آخه؟ شوخي كردم بابا. تو كه اينقد نازنازي نبودي...
زن واسه همين گريه ميكنم. به حال خودم گريه ميكنم كه هرچي دلتون خواست بهم ميگين و منم هيچي نميگم.
مرد اي واي... شلوغش نكن توروخدا. گفتم كه شوخي كردم. بهم ميگين يعني چي؟ همچين حرف ميزني انگار...
زن امروز سهيلا زنگ زد.
مرد آها... اينو بگو. بازم دهن به دهنش گذاشتي؟
زن من دهن به دهن كسي نميذارم. تو همش طرف اونارو ميگيري.
مرد خيليخب، داد نزن. نصفهشبه ها! من كي طرف اونارو گرفتم؟ من ميگم تو بيخود باهاشون جر و بحث ميكني...
زن بازم گفت. من جرو بحث نميكنم. اون زنگ ميزنه هرچي دلش ميخواد ميگه بعد...
مرد اون گه ميخوره! غلط ميكنه! خوب شد؟
زن ...
مرد آدم كه نبايد واسه هر حرفي كه ديگرون ميزنن اعصابشو گهمرغي كنه!
زن حرف داريم تا حرف.
مرد من كه ميدونم چي گفته، همون مزخرفات هميشگي...
زن فرهاد...
مرد جونم؟
زن اگه تو دلت بچه ميخواد...
مرد اي واي... اي واي... توروخدا سيما شروع نكن باز! ما تا ابد بايد اين بحث مزخرفو با هم بكنيم؟ كي دلش بچه ميخواد؟ گُه به گور پدر هرچي بچهست! اصلاً الان زنگ ميزنم هرچي از دهنم در مياد بار خودش و اون... اَه... اين در چه مرگش شد آخه...؟!
زن اونا فكر ميكنن من نميذارم...
مرد بابا اونا چيكار به زندگي من دارن آخه؟ تو بيخود به حرفاشون گوش ميدي. هزار بار بهت گفتم يه گوشت در باشه و يه گوشت دروازه. مگه من بهشون محل ميذارم؟
زن اون بيچارهها هم گناهي ندارن. دلشون ميخواد...
مرد دِ غلط ميكنن دِ! مگه من زن گرفتم كه واسه اونا بچه بياره؟ فرق بُز با آدم همينه، بُز زن ميگيره كه بچهدار شه، آدم زن ميگيره چون دوسش داره!
زن فرهاد من خيلي دوست دارم!
مرد منم دوست دارم عزيزم. هرجا ميرم تورو ميبينم. همهجا بوي تورو ميشنوم. همين الان همهي اين فضاي روحانيرو بوي تو پر كرده!
زن اَه... خيلي لوسي!
مرد آره عزيزم بخند... بخند... من توي گهدوني گير افتادم و تو بخند... هِرهِرهِر...
زن چقد ميگي گُه فرهاد! حالم به هم خورد!
مرد ببين سيما... چندتا لگد قايم بزن تو در شايد باز شد.
زن ميخواي نصفهشبي همسايههارو بريزي دم در؟ همين مونده زناي همسايه بفهمن تو توالت گير كردي. خدا ميدونه تا چند وقت سوژهشون جوره!
مرد اي بابا مستراح رفتن من به زناي همسايه چه دخلي داره آخه؟!
زن من گَزَك دست اينا نميدم.
مرد كوتاه بيا سيما...
زن پريروز لالهخانم منو دم در ديده، خوبه چي بهم بگه؟
مرد لالهخانم كدوم خريه ديگه؟
زن يواش... همين پيرزن طبقه پايينيه.
مرد اُه اُه.. همين كه هروقت منو ميبينه دوساعت از درد بواسيلش ميناله؟!
زن اِ...
مرد بهت گفتم ايندفه كه ديدمش ميخوام يه درمون خوب بهش پيشنهاد كنم؟!
زن خيلي بيتربيتي فرهاد!
مرد نخند... جدي ميگم جون تو... گفتم بهت؟!
زن آره... گفتي...
مرد واسه تو هم از بواسيلش حرف زد؟!
زن اِ... حالا ول نميكنه ها! نخير!
مرد يعني بواسيلش خوب شده؟!
زن اصلاً نميگم.
مرد خيليخب. بيا اصلاً در مورد بواسيل ليلاخانم حرف نزنيم!
زن فرهاد توروخدا بس كن. ميشنوه ها...
مرد چشم. چي گفت؟
زن گفت: ايشالا ميخواين بچهدار شين؟ گفتم: نه، چطور؟ گفت: آخه چندشبه صداتون تا پايين مياد!
مرد جدي؟! پس لازم شد حتماً درمونرو بهش بگم! شايدم خودم عملاً...
زن حالمو بههم نزن فرهاد!
مرد ...
زن ...
مرد ساعت چنده؟
زن چهار و ربع.
مرد اينم از امشبمون.
زن حالا چيكار كنيم؟
مرد هيچي عزيزم. كمكم دارم عادت ميكنم. همچينم جاي بدي نيست! بيچاره اسمش بد دررفته!
زن خيلي بيمزهاي...
مرد جدي ميگم. اصلاً ازين به بعد دوتايي باهم ميايم توالت، كه اگه درش بسته شد لااقل با هم باشيم!
زن اَه... حالم بههم خورد!
مرد ...
زن ...
مرد سيما...
زن ها؟
مرد اون لالاييرو ميخوني؟
زن كدوم؟
مرد بخون ديگه...
زن آخه الان؟ نصفهشب؟
مرد خب آروم بخون. مرگ من بخون، جون من، من بميرم...
زن خيليخب بسه... باشه...
مرد ...
زن ...
مرد ...
زن لالا لالا گـل رازونـــهي مـــن بكن كفش و بيا در خونهي من
اگه حرف بدي از من شنيدي بكش خنجر بزن بر سينهي من
گـل سرخ و سفيد كـممحبت مرا ول كردي و رفتي به غربت...
پايان
مهدي شفيعي زرگر
