تبليغاتX
دیالوگ - 9.پرواز

دیالوگ

دیالوگ

فريد     انگار آب شده رفته تو زمين.

نازنين  همه‌جارو گشتي؟

فريد     تا زير اون پل رفتم. دستي نديدم. فقط يه تيكه استخون كهنه زير پل بود، كه معلوم بود مال خيلي‌وقت پيشه.

نازنين  حالا چيكار كنيم؟

فريد     بايد دست‌‌‌رو بي‌خيال شيم.

نازنين  فقط دست‌رو نمي‌گم. كلاً چيكار بايد بكنيم؟

فريد     كاري نمي‌تونيم بكنيم. بايد صبر كنيم يكي بياد دنبالمون.

نازنين  اگه كسي نيومد...؟

فريد     اِ... سر من كو؟!

نازنين  ها؟

فريد     سرم!

نازنين  اِ... همين‌جا بود!

فريد     ...

نازنين  به‌خدا همين‌جا بود. چرا اينجوري نيگام مي‌كني؟

فريد     اينجوري هوامو داري ديگه...!

نازنين  به‌خدا...

فريد     من خر واسه پيدا كردن دست كوفتي سركار عِلّيه همه‌ي درّه‌رو زير پا گذاشتم، ‌اون‌وقت بر‌مي‌گردم مي‌بينم خانوم سر منو به باد دادن.

نازنين  فريد به‌خدا من...

فريد     آره، برو، من هواتو دارم، مواظبتم، نگران نباش... اين بود مواظبتت؟

نازنين  به خدا مواظب بودم. فقط يه لحظه...

فريد    يه لحظه چي؟ ها، يه لحظه چي؟

نازنين  سردم شد، يه لحظه رفتم تو ماشين نشستم.

فريد     اينو بگو! منو فرستادي دنبال نخود سياه كه خودت تو ماشين لم بدي و...

نازنين  دوباره شروع نكن فريد. هرچي مي‌كشم از دست اين...

فريد     بگو، چرا ساكت شدي؟! هرچي مي‌كشي از دست من خر مي‌كشي كه بهت اعتماد كردم. درسته؟

نازنين  تو‌ رو‌ خدا دوباره از سر نگير.

فريد     از روز اول ازدواجمون مي‌دونستم كه فقط تن و بدنت با منه؛ دلت پيش يكي ديگه‌س.

نازنين  وقت گير اوردي؟ بگرد دستمو پيدا كن.

فريد     هروقت سر خودمو پيدا كردم دست تورو هم پيدا مي‌كنم.

نازنين  خيلي نامردي!

فريد     آره، نامردم. نامردم كه تو اين چهارسال زندگي‌مون هيچ‌وقت نگفتم بالاي چشت ابروئه. نامردم كه اجازه دادم هرجور دوست داري زندگي كني، با هر كس‌و‌ناكسي معاشرت كني. نامردم كه حرفايي‌رو كه پشت سرت مي‌زدن نشنيده گرفتم. وقتي دستت رو شد، وقتي معلوم شد با سعيد رابطه داري، نامردي كردم كه جلوي فك‌و‌فاميل دراومدم و گفتم من زنمو دوس دارم، زندگي ما به هيچ‌كس ربطي نداره. آره، من خيلي نامردم.

نازنين  تو نه‌تنها نامردي، بلكه بي‌غيرت هم هستي. تو كه مي‌دونستي من با سعيد رابطه دارم، چرا طلاقم ندادي؟ ها؟ چرا؟

فريد     ...

نازنين  چرا سكوت كردي؟ جواب بده ديگه. تو كه مي‌دونستي دلم يه جاي ديگه‌س، چرا نذاشتي برم پي كارم؟

فريد     ...

نازنين  ها؟ چيه؟ باز كه زل زدي تو چشام!

فريد     ...

نازنين  گفتم اينجوري نيگام نكن! بيزارم از اين نگاهات! چهارسال آزگاره فقط برّ و بر نيگام كردي. هيچ‌وقت نفهميدم ته دلت چيه... آره، راست مي‌گي. من بهت خيانت مي‌كردم. من با سعيد رابطه داشتم. به ‌هواي كوه رفتن مي‌رفتم خونه‌ي سعيد. مي‌دوني چرا؟ چون مي‌خواستم بهت بفهمونم كه دوست ندارم.

فريد     يعني تو سعيدرو واقعا دوست داشتي؟

نازنين  نه، سعيد هم يكي بود مثل تو. تنها فرقش با تو اين بود كه اون دلمو نمي‌خواست، تن‌و‌بدنم راضيش مي‌كرد.

فريد     ...

نازنين  ...

فريد     سردمه.

نازنين  برو تو ماشين.

فريد     ماشين كه درب‌و‌داغون شده...

نازنين  لااقل يه سقف داره كه بشه زيرش پناه گرفت.

فريد     كجا مي‌ري؟

نازنين  مي‌خوام بگردم دنبال سرت.

فريد     ولش كن. سر مي‌‌خوام چيكار؟ تازه دارم يه نفس راحت مي‌كشم.

نازنين  ...

فريد     اگه مي‌خواي بگردي، دنبال دست خودت بگرد. من از خير سرم گذشتم... چرا وايسادي؟ نمي‌ري دنبال دستت؟

نازنين  قبل از تصادف دستم زير سر تو بود. يادته؟

فريد     خب...؟

نازنين  من كاملاً يادمه. تو با آخرين سرعت مي‌رفتي. من ترسيده بودم. دستمو بردم زير سرت و آروم شدم. اين تصوير هيچ‌وقت يادم نمي‌ره.

فريد     خب...؟

نازنين  حالا دست من و سر تو هردو گم شدن.

فريد     ...؟

نازنين  سردت نيست؟

فريد     چرا.

نازنين  بريم تو ماشين؟

فريد     دستت...؟

نازنين  فداي سرت.

فريد     ...

نازنين  ...

فريد     مي‌گم... حالا كه هيچ قيد و بندي نداريم، چرا چپيديم تو اين ماشين درب‌و‌داغون؟

نازنين  تو گفتي سردمه.

فريد     دروغ گفتم.

نازنين  راس مي‌گي؟ منم دروغ گفتم.

فريد     بريم؟

نازنين  كجا؟

فريد     همه‌جا.

نازنين  اينارو چيكار كنيم؟

فريد     به‌ ما‌ چه؟ بالاخره يكي پيدا مي‌شه خاكشون كنه.

نازنين  آخه... اينجا... ته دره... تو فكر مي‌كني كسي بياد...؟

فريد     به درك! ولشون كن. ما كه ديگه نبايد فكر چال كردن خودمون هم باشيم.

نازنين  آخه مي‌ترسم، سگي، گربه‌اي، جونوري...

فريد     ديگه بهتر. اينجوري حداقل مفيد واقع مي‌شيم!

نازنين  راس مي‌گي؟

فريد     بهتر از زير خاك موندن و پوسيدنه كه...

نازنين  يه چيزي بگم ناراحت نمي‌شي؟

فريد     نه.

نازنين  من دروغ گفتم. سرتو دوتا سگ با خودشون بردن.

فريد     ...

نازنين  به‌خدا خيلي تلاش كردم از دستشون بگيرم. ولي نتونستم.

فريد     نوش جونشون. اتفاقاً منم مي‌خوام يه اعترافي بكنم... اون استخون زير پل كهنه نبود. دست تو بود. وقتي رسيدم اونجا چندتا بچه گربه داشتن با ولع مي‌خوردن. خواستم از دستشون بگيرم، ولي وقتي بهشون نزديك شدم دلم به حالشون سوخت. انگار خيلي‌وقت بود چيزي نخورده بودن.

نازنين  بهترين كارو كردي. نوش جونشون...! بريم؟

فريد     كجا؟

نازنين  همه‌جا.

فريد     بدو كه رفتيم.

نازنين  دوسِت دارم فريد.

فريد     من برات مي‌ميرم نازنين. البته اگه بتونم بازم بميرم.

نازنين  بيا از مرگ حرف نزنيم. اُكي؟

فريد     ديگه نگو اُكي. باشه؟

نازنين  اُك... باشه... يوهووووو! پرنده‌ها چه حالي مي‌كردن ما نمي‌دونستيم.

فريد     آره. پست‌فطرتا اين بالا هَمش تو عشق‌و‌حال بود‌ن!

نازنين  اون پايين‌رو مي‌بيني؟

فريد     آره. سگارو مي‌گي؟

نازنين  نيگا! دارن تورو مي‌خورن!

فريد     سراغ تو هم مي‌رن عزيزم. صبر كن... آها... ديدي، ديدي!

هر‌دو   بخوريد جونورا! تن‌ و ‌بدن مارو ببلعيد! نوش جونتون!  

پايان

 علي پوريان

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 19:27  توسط   |